تبليغاتX
4417
 
ستاره
   
 

در راستاي اينکه بحران بي شوهري در جامعه امروز بوجود آمده کليه خانمهاي محترم مي تونن از روش هاي زير استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .

۱. روش کوزه ايي : همان روش قرن هاي قديم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه مي رفت پسر به کوزه مي خوره کوزه بشکست و بعد چنين گفته اند که : اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي نتيجه گيري : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشي شدن آبه .

۲. روش عرفاني : چهل شبانه روز جلوي خونه رو آب و جارو ميکني و ده تا شمع روشن ميکني شکلات بين مردم تقسيم ميکني تا مرد آرزوهات بياد. نتيجه گيري : در صورت کمبود شمع ميتونين فانوس هم روشن کنين .

۳. روش سوسکي : بخاطر ترس از يه سوسک که حتي ميتوني خودت اون رو تو خونه يا کوچه کار بزاري همچين محکم ميپري تو بغلش و بهش مي چسبي که هيچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتيجه گيري : با تشکر از کليه سوسک هاي محترم مقيم مرکز و حومه .

۴. روش تيپ : انواع تيپ هاي مختلف روي خودت پياده ميکني بيست و دو کيلو لوازم آرايش روي خودت خالي ميکني و سعي ميکني تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوري که هرکس که تو خيابونه مجبور بشه حتما يک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خيابون مي ايستي تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتيجه گيري : خطر احتمال از بين رفتن آبروي چندين و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نيست اين دفه !

۵. روش خر خوني : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بيست کلاس ميشي بلاخره تو کل سال هاي مدرسه يه خر خون ديگه پيدا ميشه که بياد سراغت و باعث بشه که نترشي . نتيجه گيري : اگه شوهر پيدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدين و بعد ترک تحصيل کنين.

۶.روش مايه داري : با دوستان توي انواع پارتي هاي شبانه و پيست هاي اسکي و باشگاه هاي بيليارد و بولينگ هر کوفت و زهر مار ديگري که ميتوني شرکت ميکني و حواست فقط به يه شوهر مناسب هست تا چيز هاي ديگه . نتيجه گيري : سعي کنين هميشه چند ميليون در کيف خود داشته باشين.

۷. روش مذهبي : توي انواع مجالس مختلف مذهبي شرکت ميکني توي هيچ چيز کم نمي آري جايي نيست که مراسمي باشه و تو اونجا نباشي تا بلاخره يه شوهر گيرت بياد . نتيجه گيري : التماس دعا خواهر .

۸. روش فاميلي : يه کاغذ بر ميداري و اسم تمام پسرهاي فاميل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش مي نويسي بعد شروع به بررسي و تفکيک ميکني و اونهايي که شرايط را دارن رو انتخاب ميکني و يه برنامه ريزي براي عمليات تاکتيکي که بلاخره يه کدوم رو خفت کني . نتيجه گيري : مي تونين روي يه بچه پنج ساله براي بيست سال آينده برنامه بريزين.

۹. روش نامردي : جلوي يکي از اين ماشين هاي پليس يه دفعه مي پري پسره رو ميگيري تو بغلت و دستت رو ميکني تو دستش و ازش... (سانسور ) ميگيري تا بعد از تعهد توي کلانتري مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته اين روش براي اونهايي است که از کليه روش هاي بالا نا اميد شده اند.

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

این می تواند احساس خیلی از شماها باشد: خسته شده اید. احساس می کنید که هر کاری که لازم است را برای به دست آوردن زنی بااصالت با ویژگی های ممتاز انجام می دهید اما خانم ها به شما جواب نمی دهند. تصور شما این است که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد.

اما اگر از دوستان دخترتان سؤال کنید، مطمئناً پاسخ دیگری دریافت خواهید کرد. درست است که آنها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآلشان دوست دارند، اما آنقدرها هم که شما فکر میکنید درگیر این مسائل نیستند. اگر میخواهید بدانید واقعاً به چه فکر میکنند، به مطالب زیر توجه کنید.


کمی احترام بگذارید. وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. من با مردان زیادی روبرو بوده ام که به خاطر اینکه علاقه ای به من نداشتند، به خودشان اجازه میدادند که وقتی زن زیبایی می بینند آنها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کمتری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شیء قلمداد میکند، آزرده خاطر خواهند شد.

مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آنها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید. اکثر مردها وقتی با یک خانم قرار ملاقات میگذارند، چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند، اما با دوستان دختر معمولیشان چنین برخوردی ندارند.

با همه مهربان باشید. ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آنها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی، و خدمت رسانی، از دیدگاه آنها خصوصیاتی قابل تحسین است.

به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید. خیلی از مردها از اینکه میبینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آنها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان و متقی، در ازدواج هم کمتر مرتکب گناه می شوند و بیشتر می توان به آنها اعتماد کرد.

خانواده تان را دوست داشته باشید. خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت میکنند. آنها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آنها علاقه دارد، احساس امنیت بیشتری میکنند و تاحدودی مطمئن می شوند که با آنها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت.

ازدواج را جدی بگیرید. برای خیلی از آقایون، ازدواج چیزی است که هیچوقت از آن صحبت نمی کنند. حتی اگر در خیالشان باشد که یک روز ازدواج کنند، معلوم نیست که هیچ برنامه ای برای آن داشته باشند.

یکی دیگر از نشانه های میل به ازدواح، آمادگی پذیرفتن مسئولیت است. خیلی از مردها می خواهند با همان آزادی و بی بند وباری که در دوران دانشگاه داشتند، تا آخر عمر زندگی کنند و از قبول مسئولیت های جدید سر باز می زنند. این آدم ها باید بدانند که خانم ها دنبال یک پسربچه نیستند، آنها دنبال مرد زندگیشان هستند، کسی که بتواند از آنها حمایت کرده و از خیلی جهات تامینشان کند.

پیشقدم شوید. وقتی از خانمی خوشتان می آید و احساس او را نسبت به خودتان نمی دانید، این شما هستید که باید پیشقدم شوید. خیلی از مردها را می شناسم که از روی غرور هیچوقت جلو نمی روند و از باب آشنایی را با زن مورد علاقه شان باز نمی کنند. خیلی دیگر از اینکه طرف مورد نظر دست رد به سینه شان بزند می ترسند و جلو نمیروند. گروه اول باید بدانند که با غرور هیچوقت به آنچه میخواهند، نمی رسند و گروه دوم هم باید به خدا توکل داشته باشند و بدانند اگر خواست خدا در آن باشد، حتماً موفق می شوند.

ریسک کنید. خیلی اوقات مردها باعث می شوند که رابطه شان بر هم بخورد چون وقتی که نوبت به تصمیم گیری می رسد، اقدامی نمی کنند. آنها باید بدانند که شجاعت و جسارت مردان برای خانم ها ارزش زیادی دارد. با طرفتان روراست باشید و حرفی که می خواهید بزنید را بدون این پا و اون پا کردن به او بگویید. رک و راست بودن همیشه مورد تحسین خانم ها بوده است.


شما آقایونی که فکر میکنید خانم ها به دنبال مرد کامل و رویایی توی قصه ها هستند، بدانید که اشتباه می کنید. شما تصور درستی از خواسته های خانم ها ندارید. آنها به دنبال مهربانی و محبت، احترام و توجه، و صداقت و ابتکار عمل هستند. آنها به دنبال آن مرد کاملی هستند که درون شما وجود دارد، پس معطل نکنید.

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

مخاطبه گرامی:
سلام علیکم
احتراما به استحضار می رساند شما به موجب سند نکاح شماره… دفترخانه شماره…همسر قانونی و شرعی جناب آقای…می باشید که هم اکنون در آدرس فوق الذکر… سکونت دارید( خانه ای که زندگی مشترک در آن آغاز شده بود و به رفتن او منجر شد) که جناب آقای… اجاره بهای آنرا بر طبق وظیفه قانونی خود پرداخت کرده اند. حال با توجه به اینکه مدت قرارداد اجاره منزل مسکونی فوق الاشاره در مورخه… به پایان می رسد، همسر شما قصد تمدید قرار داد راندارد، بدین وسیله به شما اعلام می شود پس از انقضا مدت اجاره به آدرس... (خانه مادری که به او مادر شوهر می گویند) برای ادامه زندگی مشترک مراجعت نمایید.
بدیهی است در صورت استنکاف شما در مراجعه به آدرس اعلامی جدید شما بر طبق مقررات به علت عدم تمکین از ایشان ناشزه محسوب و بر طبق ماده… قانون مدنی مستحق نفقه نخواهید بود.
***
نامه ها پر می شوند از خطوط سیاه که گاه همان فرصتی بوده که مدت ها به دنبالش بوده ای… در یک تابستان گرم که مشغول زندگی و کار هستی و زندگی را به لذت چند روزه اش زنده ای، اتفاقی دیگر سر می رسد… حالا می توان معنی تمکین و یک سال و نیم تنهایی یک زندگی و مسئولیت زندگی را فهمید بی آنکه حتی کسی در این مدت چیزی از سختی های تو شنیده باشد.

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

واژه خیانت برای بسیاری از دختر ها و پسرها واژه ای آشنا است. خیلی ها آنرا حداقل یکبار امتحان کرده اند.

در جامعه ما بیشتر اینطور جا افتاده است که خیانت زنان  شرم آور است و خیانت مردان نه. وقتی مردی خیانت می کند با هزاران دلیل خودش را تبرئه می کند ، حال اگر زنی خیانت کند در همه مجامع محکوم می شود . در بین دوستی هایی که امروزه بین جوانان وجود دارد ، خیانت ها پر رنگتر شده است.

البته درسنین نوجوانی  مشکلی پیش نخواهد آمد چون اقتضای نوجوانی است و خیلی از رابطه های عادی بیش ازاندازه جدی گرفته میشوند اما اگر از کودکی نحوه درست  ایجاد یک رابطه را به بچه ها آموزش دهیم در بزرگسالی آنها بهتر می توانند تصمیم بگیرند و دوستیهایشان را با آگاهی شروع کنند . درغیر اینصورت شاهد این موضوع خواهیم بود که افراد بالغی در جامعه وجود دارند که هر روز را با یک نفر شروع می کنند و ثباتی در رفنارشان وجود ندارد.

اما خیانت به عشق ، خیانت به شخصیت آن فرد است . آیا تا به حال کسی بدنبال چرای این جربانها بوده ؟ چرا یک زن یا یک مرد از رابطه شان دلسرد می شوند و بدون اینکه مشکلاتشان را رو در رو با یکدیگر مطرح کنند ، در خفا و دور از چشم دیگری رابطه جدیدی را شروع می کنند.

این عدم باورها از اینکه طرف مقابل متوجه من نمی شود و یا  به من توجهی نشان نمی دهد از همین صحبت نکردنها ناشی می شود . اگر از اول شروع یک رابطه دوستی و یا شروع زندگی مشترک تمام خواسته هایتان را رک بگویید و مشخص کنید که از دوستتان یا شریک زندگیتان چه می خواهید ، هیچگاه قربانی خیانت نخواهید شد و رابطه تان روز به روز شیرین تر و گرم تر می شود .

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

نامه اي به پدر!

 

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب دخترش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود پدر. با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست پسر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با امیر پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. من حامله هستم. امیر به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک خونه توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه
.امیر چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و امیر بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من18 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
دخترت،
رویا

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه
ستاره. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

برگردان دخترانه .

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

ز رجایی زمانه دور میگشتم زخانه

شرع چون شمشیر بران پاره میکرد مغزها را

بشنو اینک کودک من

از زبان مام میهن

مرزو بوم پاک ایران

این رئیس جمهور نادان کرد ویران 

 کردویران کردویران

کردویران کردویران

شرع چون شمشیر بران پاره میکرد مغزها را

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 


فيلمهاي در حال اکران :

 به خاطر 1 ليتر بنزين - من ترانه 1000 ليتر بنزين دارم - رستگاري قبل از ساعت 12 امشب - رايحه خوش بنزين - ب مثل بنزين -علي بنزيني - بنزيني ها - بازي بنزين - مرد بنزيني - پسر بنزين فروش - دو کارت با يک بنزين- بنزين فصل- مي خواهم بنزين بزنم! - ديشب بنزين زدم آيدا- سفر به پمپ بنزين- بازگشت بنزين- از ميدون تا پمپ بنزين- دزدان بنزين- سالهاي سهميه بندي

كارهاي جمهوري اسلامي همش برعكسه!! انرژي هسته‌اي واسه دولته اما ملت بايد بريزن توي خيابون ازش دفاع كنند! نفت و بنزين مال ملته اما دولتيا صاحبش هستند و به ملت چيزي نميدن! انتخابات مال دولتي‌هاست اما ملت بايد بيان پاي صندوق و در برابر حمله امريكا ازش دفاع كنند و ... خلاصه هر چي مال ملته ، دولت صاحبشه و هر چي مال دولته به وسيله‌ي ملت بايد براي دولت گرفته بشه

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

 

 روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
 دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
  زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 


 روسري هاتوتو بکشيد جلو تا يادتون بره:

1 ) شهرام جزايري چي شد

2)سد سيوند آبگيري شد

3) بنزين سهميه بندي شد

 4)قيمت مسکن ده برابر شد

5)بيکاري و فقر سطح وسيعي از جامعه را فرا گرفته

6)ميوه و گوشت قيمت خونه ...

 7)ايران تحريم شد.....

8) دارو و درمان در توان همه نيست

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

من بی حیا هستم

من بی حیا هستم. این بهترین جمله ای است که بیانگر هویت طاغی من است که در پی ایستادگی در برابر مفاهیم مردانه شما است. آن حیای ستایش شده ی شما برای من جر مفهوم گندیده ای که بوی سال ها اسارت و سیاه چال های قانونی می دهد چیزی نیست. بوی سال ها سکوت ما و درندگی هر چه بیشتر کنترل های مردانه شما. بوی انفعال ما و سرکوب هر چه بیشتر و پیش رونده ی شما. بوی توهین، فحش، کتک شما. بوی سکوت ما.سکوتی که حیا تعبیر می شود. 

بی حیایی برای من بوی تاریخی سال ها مبارزه را دارد. بوی به زور گرفتن حق تحصیل. بوی به زور تاسیس کردن مدرسه. آن زمانی که به خواهرهایمان هم گفته می شد فاحشه و هر جایی اند. آن زمانی که برای داشتن صدای خود روزنامه منتشر می کردند. بی حیایی برای من بوی تاریخی کتکی را دارد که نه در پستوی خانه ها که در خیابان ها خورده ایم. برای پیش آمدن تا اینجا. اینجا که ایستاده ایم و کار می کنیم . اینجایی که همچنان مبارزه می کنیم. برای آزادی. آزادی ای که بی حیایی تعبیر می شود.


شما هم بهتر است فحش دیگری برای من برگزینید. بی حیا خطاب کردن من حاصلی جز سرور برای من ندارد. می فهماندم که در مسیر مبارزه ام.

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

 

   

درخواست ازدواج جن با انسان

حجه الاسلام آقا سيد محمد ابراهيم حسيني (صدر)نقل فرمودند

که :من در سال1374 در روستاي کرزان از توابع تويسرکان منبر مي رفتم.

روز تاسوعا بود. باميزبان خود اقاي محمود افشاري براي گردش به صحرا رفتيم .

پدري با دوفرزندش را ديديم که لوبياي قرمز مي کاشتند.

بعد از احوالپرسي سخن معجزه ائمه به ميان آمد.

آقاي کريمي داستان جالبي نقل کرد وگفت :يکي از بچه ها به نام عباس

 مرد متدين ودقيق در انجام تکاليف شرعي است که با مادر وهمسر خود زندگي مي کند.

روزي از محل کار خود خارج شده به سوي منزل ميرود

 در بين راه صداي دختري به گوش ميرسد که ايشان را با نام صدا ميزند.

وقتي که بر ميگردد دختري زيبا با قيافه بسيار دلفريبي را مشاهده ميکند

 آن دختر اظهار مي کند عباس من عاشق تو شدم و در خواست ازدواج با تو را دارم .

عباس با شنيدن اين کلام در حالي که از اتهام مردم هراسان است

 که در کوچه با چنين دختري مشغول صحبت گرديده گفت : من همسر و مادري

در تحت تکلف خود دارم و هيچ گونه توانايي اراده دو همسر ومادرم را ندارم .

دختر اظهار ميکند که من از شما توقع مخارج وغيره را ندارم

بلکه نيازهاي مادي شما را هم هرچه باشد برطرف خواهم کرد .

عباس مي گويد چون نمي خواستم در جايي که مردم متوجه بودند با او صحبت کنم

تا مبادا آبرويم خدشه دار شود لذا بي اعتنايي کرده و به سوي منزل روانه شدم .

وقتي به منزل رسيدم ديدم جلوتر از من آمده و در منزل نشسته است .

گفتم: من تا به امروز اصلا تو را نديده ام تو چطور نديده عاشق من شده اي؟

 گفت : من از طايفه جن هستم انسان نيستم ولي چکنم عاشق و دلباخته تو شده ام

از تو تقاضاي ازدواج دارم و تمام زندگي ترا تضمين ميکنم که با خوشبختي زندگي کني .

عباس ميگويد او هرچه اصرار مي کرد من مخالفت ميکردم تا اينکه گفت : عباس من ميروم

 تو تا فردا با مادر و همسرت مشورت کن. در همين حال مادر وهمسرم نشسته بودند

گفتند : گويا تو با کسي صحبت ميکني ما که غير از تو کسي را نمي بينيم من جريان را شرح دادم

مادرم گفت : عباس جن زده نشده باشي؟ آن روز گذشت فردا من طبق معمول به دکان رفته

مشغول کار شدم ودر وقت هميشگي به خانه بر گشتم وقتي که وارد شدم ديدم

 باز آن دختر نشسته و منتظر است . بعد از سلام و جواب

گفت : عباس! با مادر وهمسرت مشورت کردي؟ گفتم: ديروز من به تو گفتم

من نيازي به ازدواج دوم ندارم و خواهش ميکنم که دست از من بردار.

 او گفت : من در عشق تو بيقرارم و مي سوزم استدعا ميکنم با من ازدواج کني

 و همين طور اصرار ميکرد .

گفتم : خلاصم کن من ابدا به ازدواج دوم تن نخواهم داد باز ديدم

رهايم نمي کند ناچار براي خلاصي خود سيلي محکمي به صورتش زدم .

نگاه به من کرد وگفت: اگر من چنين سيلي به تو بزنم زنده نخواهي ماند .

در همين حال وقتي از من مايوس شد يک سيلي به من زد .ديگر نفهميدم جريان چه شد

 وقتي مادر وهمسرم مي بينند من نقش زمين شدم مرا به پزشک مي رسانند .

 ولي چون کاملا لال شده بودم از معالجه من نا اميد مي شوند.

عباس بعد از مدت مديدي با همين حال که قادر به سخن نبود زندگي ميکند تا اينکه روزي

 آرزو ميکند که به زيارت امام رضا (ع) نائل آيد و اين آرزو را با اشاره

 به نزديکان خود ميفهماند . مادر وهمسر و برادري که در تهران زندگي ميکرد

به همراه عباس به مشهد مقدس عازم ميشوند . يک هفته در مشهد ميمانند

 و هر روز به زيارت مشرف ميشوند تا اينکه روزي

در منزل عباس امام رضا(ع) وامام زمان (عج) را در خواب ميبيند و شفاي کامل پيدا ميکند.

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
  نامه ای به یک ف اح ش ه
سلام ف اح ش ه! هان!؟ تعجب کردي!؟ ميدانم در کسوت مردان آبرومند، انديشيدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما ميخواهم برايت بنويسم .

 شنيده ام، تن مي فروشي، براي لقمه نان ! چه گناه کبيره اي…! ميدانم که ميداني همه ترا پليد مي دانند، من هم مانند همه ام !

 راستي روسپي! از خودت پرسيدي چرا اگر در سرزمين من و تو، زني زنانگي اش را بفروشد که نان در بيارد رگ غيرت اربابان بيرون مي زند اما اگر همان زن کليه اش را بفروشد تا ناني بخرد و يا شوهر زنداني اش آزاد شود اين «ايثار» است ! مگر هردو از يک تن نيست؟ مگر هر دو جسم فروشي نيست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در ديارم کساني را ديدم که دين خدا را چوب ميزنند به قيمت دنيايشان، شرفت را شکر که اگر ميفروشي از تن مي فروشي نه از دين.

شنيده ام روزه ميگيري، غسل ميکني، نماز ميخواني، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داري، رمضان بعد از افطار کار مي کني، محرم تعطيلي ! من از آن ميترسم که روزي با ظاهري عالمانه، جمعه بازار دين خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پيش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطيل نکنم! ف اح ش ه… دعايم کن

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

شام چيني

 

 

 

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
  به جاي باز باران بخوانيد

باز اخوندي با عمامه
بادروغ هاي فراوان
ميخورد از مال مردم
مي پرد بر کول مردم
کودکي تنبل بر در حوزه
همچون بلبل مدح روضه
يادم ايداز فلسطين
از بلنديهاي جولان
ازدلارهاي نفت ايران
می غرد در خطبه های روز جمعه
باز اخوند با دروغهای فراوان

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

سرگذشت عجیب دکتر دبیکی 

جراح مشهور قلب و عروق

در اواخر بعد از ظهر 31 دسامبر سال 2005 ، دکتر مایکل دبیکی ‏Michael E. DeBakey‏ ‏‏97 ساله در خانه‌اش در هوستون مشغول کار روی یک مقاله بود. ناگهان درد شدیدی در ‏بالای سینه و بین دو کتفش احساس کرد ، درد بعدا به گردنش منتشر شد.‏

 


 دکتر دبیکی که یکی از مشهورترین جراحان قلب در تاریخ محسوب می‌شود ، احساس ‏کرد ظرف چند ثانیه قلبش از کار خواهد افتاد. ‏ دکتر دبیکی در مورد شرایطش در آن زمان چنین می‌گوید :
آ«برایم پیش نیامده بود که به ‏‏911 یا پزشکم تلفن کنم. احمقانه است ، وقتی این حادثه برای من رخ داد ، حس کردم ‏زندانی سینه‌ام شده‌ام. درد غیرقابل تحمل بود. در آن هنگام با خودت فکر می‌کنی چه ‏کاری می‌توانی برای تسکین دردت انجام دهی. درد آنقدر شدید است که آدم می‌خواهد ‏ایست قلبی را به عنوان تنها راه خلاص شدن از آن درد عذاب‌آور قبول کند.آ»
 ولی وقتی قلب دکتر دبیکی به ضربان ادامه داد ، وی مشکوک شد که نکند حمله قلبی ‏نداشته. او معاینات و چک‌آپ‌های دوره‌ای انجام داده بود که ، خطری برای حمله در وی ‏پیدا نکرده بودند. در این هنگام بود که دکتر دبیکی مشکوک شد که دچار دیسکشن آئورت ‏شده است.‏ در واقع هیچ کس به اندازه دکتر دبیکی در جهان یافت نمی‌شد که صلاحیت چنین ‏تشخیصی را داشته باشد ، چرا که زمانی که وی جوان بود برای نخستین بار روش ‏جراحی برای ترمیم دیسکشن آئورت ابداع کرده بود. از آن زمان تا کنون این جراحی دست ‏کم 100 هزار بار در سراسر دنیا انجام شده است.‏

در آن هنگام که دکتر دبیکی دچار درد شده بود ، خانم دبیکی و دخترش الگا ، در منزل ‏نبودند ، آنها وقتی به منزل برگشتند دیدند دکتر روی تخت نشسته ، وی نخواسته بود به ‏آنها بیماری‌اش را اطلاع دهد، وی به همسر و دخترش دروغ گفت و ادعا کرد که بعد از ‏خواب دچار کشیدگی عضلانی شده است.‏ ‏
آ«نمی‌خواستم کاترین را از تشخیص خودم آگاه کنم ، چون در این صورت او متوجه می‌شد ‏من به زودی خواهم مرد.آ»
همسر دکتر دبیکی از دو نفر از دوستان و همکاران وی خواست که منزل بیایند ، آنها هم ‏بعد از صحبت با دکتر دبیکی به دیسکشن آئورت شک کردند ، و تشخیص دادند که او به ‏سی‌تی اسکن و کارهای تصویربرداری دیگر نیاز دارد ، ولی دکتر دبیکی تا 3 ژانویه با این ‏کارها موافقت نکرد.‏ بعد از اینکه اقدامات رادیولوژیک انجام شد معلوم شد که دکتر دبیکی نوع 2 دیسکشن ‏آئورت را بر اساس سیستم طبقه‌بندی‌ دیسشکن آئورت دارد ،‌همان سیستم ‏طبقه‌بندی‌ای که خود دکتر دبیکی به وجود آورده بود. به ندرت شخصی می‌تواند از چنین ‏نوع دیسکشنی جان سالم به در برد.‏

در طی 50 سال گذشته ، دکتر دبیکی توانسته شیوه جراحی قلب را به کلی تغییر دهد. ‏او جزو نخستین کسانی است که عمل بای‌پس شریان‌های کرونری قلبی را انجام داده ‏است. دکتر دبیکی توانسته چندین نسل از جراحان را در کالج پزشکی ‏Baylor‏ پرورش ‏دهد و موفق شده‌ بیش از 60 هزار بیمار را مورد عمل جراحی قرار دهد. ‏ وی در سال 1996 با درخواست بوریس یلتسین به مسکو رفت تا عمل جراحی بای‌پس ‏وی را انجام دهد.‏

اما در آن بعد از ظهر ، دکتر دبیکی با تجربه جدیدی روبرو بود ، او در جایگاه یک بیمار مبتلا ‏به دیسکشن آئورت قرار گرفته بود.‏

اما داستان بهبود دکتر دبیکی به این سادگی‌ها هم نبوده است ، چرا که خود وی تا اواخر ‏ماه ژانویه از بستری شدن در بیمارستان امتناع کرد. او واهمه داشت که انجام این عمل با ‏توجه به شرایط سنی‌اش وی را از لحاظ ذهنی یا بدنی علیل کند. به گفته خودش ‏‏:آ«ترجیح می‌دادم بمیرم.آ»

او تصمیم گرفت در خانه مراقبت‌های پزشکی دریافت کند. در طول ساعات شبانه‌روز ‏پزشکان بارها با منزل وی تماس می‌گرفتند تا مطمئن شوند فشار خون وی از حد معینی ‏تجاوز نمی‌کند تا منجر به پاره شدن آئورت نشود. پرستاران غذا و نوشیدنی وی را کنترل ‏می‌کردند. وی گاهگاهی به بیمارستان برده می‌شد تا تصویربرداری‌های مختلف رویش ‏انجام شود.‏

در روز ششم ژانویه وی اصرارکرد که برای ارائه مقاله‌اش به آکادمی پزشکی ، مهندسی ‏و علوم تگزاس برود ، آکادمی‌ای که خودش از اعضای مؤسس آن بود. برندگان جایزه‌های ‏نوبل از اعضای این مجمع بودند.‏ دکتر دبیکی به این جلسه رفت و به هر ترتیب بود ، مقاله‌اش را قرائت کرد ، سرجایش ‏نشست تا به مقاله بعدی گوش کند که تصادفا درباره خطرات کشنده آنوریسم آئورت بود.‏ سرانجام وی در ضیافت نهار آکادمی شرکت کرد و به خانه برگشت.‏
دکتر لوبه ‏Loebe‏ یکی از کسانی که در اولین شب بیماری به منزل دکتر دبیکی آمده بود ‏می گوید :آ«او اتوریتی زیادی دارد ، طوری که نمی‌شود جلوی وی ایستاد و گفت باید چه ‏کاری انجام دهد.آ»‏
ولی با گذشت زمان پزشکان دیگر نمی‌توانستند فشار خون دبیکی را به درستی کنترل ‏کنند ، تغذیه وی بد شده بود ، تنفس‌های کوتاه پیدا کرده بود ، کلیه‌هایش نارسا شده بود ‏و مایع در فضای پریکاردیال جمع شده بود که مطرح‌کننده این مسئله بود که آنوریسم در ‏حال نشت است.‏
 سرانجام در 23 ژانویه وی رضایت داد در بیمارستان بستری شود. تصویربرداری‌ها نشان ‏دادند ،‌اندازه آنوریسم زیاد شده و از 5.2 سانتیمتر در 3 ژانویه به 6.6 رسیده است. ‏پزشکان سی‌تی اسکن را به وی نشان دادند و جراحی را پیشنهاد کردند ولی باز دکتر ‏دبیکی اصرار کرد که چند روز بعد مجددا ارزیابی شود. ‏

در 9 ژانویه اندازه آنوریسم به ‏‎7.5‎‏‌سانتیمتر رسیده بود ، دکتر دبیکی ناهشیار شده بود و ‏نزدیک مرگ بود. به وضوح باید کاری انجام می‌شد.‏ در اوایل ژانویه وضعیت سلامتی وی بدتر شده بود و ناهشیار هم شده بود. اینجا بود که ‏همکار و همراه 40 ساله وی دکتر جورج نون ‏George P. Noon‏ تصمیم گرفت به عنوان تنها ‏راه درمان ، به جراحی روی آورد.
 اما متخصص بیهوشی بیمارستان از بیهوش کردن این ‏بیمار مشهور خودداری کرد ، زیرا که تا به آن روز چنین جراحی‌ای روی شخصی با آن سن ‏و با آن وضعیت سلامتی انجام نشده بود. به علاوه دکتر دبیکی ورقه‌ای امضاء کرده بود که ‏انجام ‏CPR ‎‏ و جراحی روی خود را ممنوع کرده بود. ‏

در طبقه دوازدهم بیمارستان ‏Methodist‏ ، در نیمه شب جلسه اضطراری آ«کمیته اخلاقآ» ‏بیمارستان تشکیل شد. در این جلسه همسر دکتر دبیکی –کاترین- بدون اجازه وارد شده ‏بود تا درخواست کند بدون درنگ جراحی انجام شود.‏ سرانجام کمیته اخلاقی با جراحی موافقت کرد. یک متخصص بیهوشی که همکار دکتر ‏دبیکی بود وی را بیهوش کرد تا عمل جراحی 7 ساعته آغاز شود. ‏ برای محافظت مغز و سایر اعضا ، بدن دکتر دبیکی سرد شد. جراحان با یک پیوند  ‏داکرون 6 تا 8 سانتیمتری ، قسمت آسیب‌دیده را تعویض کردند. این گرفت درست شبیه ‏گرفتی بود که دکتر دبیکی در دهه پنجاه مورد استفاده قرار می‌داد.‏

 

بعد از اتمام جراحی ، بیمار به ‏ICU‏ برده شد و مورد تراکئوستومی و گاستروستومی قرار ‏گرفت. وی 6 هفته با ونتیلاتور تنفس کرد و به خاطر نارسایی کلیه ، دیالیز شد. ‏ به مدت یک ماه وضعیت دکتر دبیکی وخیم بود ، او در ‏ICU‏ بستری بود که پنجره‌ای رو به ‏خارج نداشت ، گاهی دچار دلیریوم می‌شد و گاهی هیچگونه پاسخی نمی‌داد ، پزشکان ‏نگران بودند که وی دچار آسیب مغزی دائمی شده باشد ، برای بهتر کردن شرایط و برای ‏اینکه وی از لحاظ روحی ارتقا پیدا کند و بتواند شب را از روز تشخیص دهد ، یک سوییت ‏کامل بیمارستان تبدیل به یک ‏ICU‏ خصوصی برای دکتر شد.‏

در این حین بعضی از کمک‌ها از جاهایی رسیدند که انتظار آن نمی‌رفت. در 2 آوریل دکتر ‏لون ‏William W. Lunn‏ متخصص ریه تیم پزشکی ، دختر 8 ساله‌اش الیزابت را به ‏بیمارستان آورد ، در بیمارستان این دختر کوچک یک نقاشی کشید که منظره‌ای از درخت ‏و سبزه و رنگین کمان و پروانه بود و از پدرش خواست آن را به دکتر دبیکی بدهد.‏ دکتر لون می‌گوید :آ«باید دکتر دبیکی را می‌دیدید که چطور چشمانش روشن شد.آ» او ‏خواست الیزابت را ببنید ، سرش را در دست گرفت و از وی تشکر کرد. سرانجام در 16 ‏ماه می دکتر دبیکی از بیمارستان مرخص شد ، گرچه یک بار مجددا برای کنترل فشار ‏خون به بیمارستان برگشت.‏ در جریان بستری گاهی دکتر دبیکی شیطنت‌هایی می‌کرد مثلا خود را به خواب می‌ِزد تا ‏به حرف‌های پزشکان گوش کند.

روزی یکی از پزشکان از وی خواست بلند شود ولی او ‏خودش را به خواب زده بود. اینجا بود که دکتر وانمود کرد یک پمپ خون را که دبیکی در ‏دهه 30 برای ترانسفیوژن ابداع کرده بود ، پیدا کرده. دبیکی چشمانش را گشود و شروع ‏کرد به دادن توضیحات مشروحی در مورد آن پمپ.‏ دکتر دبیکی در حالی که در یک رستوران در هوستون مشغول صرف شام است در مورد ‏آن جراحی می‌گوید : آ«یک معجزه بود ، من واقعا الان نباید اینجا باشم.آ»

هزینه معالجات دکتر دبیکی از یک میلیون دلار تجاوز کرد. بستری دکتر دبیکی با اسم ‏مستعار انجام شد ، چرا که بعدا ممکن بود شرکت‌های بیمه ایراداتی در مورد هزینه‌های ‏صرف‌شده بگیرند. ‏

حالا دکتر دبیکی می تواند فواصلی را بدون کمک مستقلا طی کند ولی برای مسیرهای ‏بلندتر از یک اسکوتر موتوری استفاده می کند. گاهی وی با این اسکوتر در راهروها ‏مسابقه می‌دهد و پزشکانی از همه سنین وی را در جریان این بازی‌ها دنبال می کنند. ‏

 

دکتر دبیکی دوست دارد بنیه قبلی خود را پیدا کند تا باز بتواند مسافرت کند. دکتر وینتر ‏William L. Winters Jr‏ یک کاردیولوژیست تیم پزشکی وی می‌گوید :
آ«وقتی میِ‌بینم ‏جسم و ذهن با کمک هم چه کارهایی می توانند بکنند، تحت تأثیر قرار می‌گیرم. او میل ‏زیادی برای برگشتن به جاهایی دارد که قبلا بود و من فکر می‌کنم موفق به این کار ‏شود.آ»

 

بیوگرافی کوتاه دکتر د‌بیکی : در 7 سپتامبر 1908 ، آ«مایکل الیس د‌بیکیآ» و به عبارت ‏صحیح‌تر آ«مایکل دباغیآ» ، در لیک چارلز ایالت لوییزینا ایالات متحده متولد شد. وی جراح ‏پیشگام قلب و عروق است و شعارش این است :آ«برای هیچ چیز جز کسب فضیلت ‏کوشش نکن.آ»
 والدین دکتر دبیکی هر دو جزو مهاجران لبنانی بودند. وی لیسانس و سپس دکترای ‏پزشکی خود را در نیواورلئان دریافت کرد. در جریان جنگ جهانی دوم داوطلب خدمت در ‏ارتش شد و به عنوان یک پزشک جراح خدمت می‌کرد. در سال 1948 به تگزاس رفت و ‏رئیس دپارتمان جراحی دانشگاه ‏Baylor‏ شد. وی جزو نخستین کسانی بود که جراحی ‏بای‌پس را انجام داد. در سال 1953 وی نخستین عمل موفقیت‌آمیز اندآرترکتومی را انجام ‏داد. در سال 1963 جایزه آ«آلبرت لازکآ» را برای پژوهش‌های دانش پزشکی دریافت کرد.
‏در سال 1963 تصویری از وی روی جلد مجله تایم به خاطر اقداماتش در جراحی قلب و ‏کوشش‌هایش در پیوند قلب مصنوعی چاپ شد.


در سال 1971 نام او در لیست اصلی ‏مخالفان سیاست‌های نیکسون قرار داشت.‏
در سال 1979 با دوست و همکار قدیمی خود دکتر دنتون کولی ‏Denton Cooley‏ ،اختلاف ‏پیدا کرد ،‌زیرا بدون موافقت وی دکتر کولی نخستین عمل پیوند قلب مصنوعی را انجام ‏داده بود.‏

 

صبر و استقامت وی مثال‌زدنی است ، وی سالها بعد از بازنشستگی هم‌قطارانش به کار ‏ادامه می‌دهد. در سال 69 مدال ملی آزادی به وی اعطا شد و در سال 1987 رئیس ‏جمهور وقت آمریکا –رونالد ریگان- مدال ملی دانش را به وی هدیه کرد.

 

وی تا به حال ‏بیش از 60 هزار نفر را عمل کرده است. در این لیست افراد مشهوری همچون بوریس ‏یلتسین دیده می‌شود که به دکتر دبیکی لقب آ«جادوگر قلبآ» داده است. ‏

بعد از بهبودی از دیسکشن آئورت ، در 18 اکتبر 2006 ، دکتر دبیکی در کالج پزشکی ‏Baylor‏ حاضر شد تا موزه و کتابخانه جدید دانشکده را که به نام وی موزه و کتابخانه ‏دبیکی نامگذاری شده ،‌افتتاح کند.‏

جنبه‌های تاریخی بیماری دیسکشن آئورت : از لحاظ تاریخی نخستین بار رومیان ‏باستان در دو قرن قبل از میلاد مسیح متوجه این بیماری شدند. ‏ نخستین بار ‏Anreas Vesalius‏ در کتابش با عنوان ‏Fabrica‏ در سال 1543 ، آنوریسم ‏آئورت شکمی را از لحاظ کالبدشناسی توصیف کرد.‏

دیسکشن آئورت بیماران بسیار مشهوری را دست‌چین و گرفتار کرده است. بی‌شک دکتر ‏دبیکی ‏DeBakey‏ مشهورترین آنهاست. دکتر دبیکی یکی از مشهورترین جراحان قلب ‏جهان است.‏

اما در لیست قربانیان و نجات یافتگان از این بیماری اشخاص مشهور دیگری هم دیده ‏می‌شوند:‏

قربانیان : کینگ جورج دوم ، شاه بریتانیای کبیر : فوت در 25 اکتبر سال 1760.
Liese Prokop‏
: وزیر کشور اطریش و برنده جایزه نقره المپیک
Lucille Ball‏ : هنرپیشه جانتان لارسون : آهنگ ساز
جان ریتر : هنرپیشه ریچادر بیگز : هنرپیشه

اما مشهورترین درگذشته این بیماری کسی نیست جز آلبرت اینشتین ، وی در 17 آوریل ‏‏1955 دچار دیسکشن آئورت شد. پنج سال پیشتر هم وی به خاطر آنوریسم آئورت ‏شکمی به وسیله دکتر رودولف نیسن تحت عمل جراحی قرار گرفته بود.‏

جان به در بردگان :‏ اما در میان نجات یافتگان این بیماری دو شخص مشهور دیگر هم دیده می‌شوند ، یکی از ‏آنها ، ژرارد هولیه مربی مشهور سابق تیم فوتبال لیورپول و مربی کنونی المپیک لیون ‏است و دیگری دانیل دنت فیلسوف.‏

 

منابع : روزنامه نیویورک تایمز ، مجله تایم ، دانشنامه آنلاین ویکی‌پدیا ، سایت دپارتمان ‏جراحی دکتر دبیکی

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

4417

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

Peace is replaced by war / La guerre est à la place de la paix

Kindness is replaced by cruelty  / La gentillesse  est remplacé avec la cruauté

And no one loves the other/Et personne n’aime pas quelqu’un

Everybody just wants to abuse the others /Tout le monde veut  seulement abuser d'autres gens

No spirit, no happiness, no love even to the children, even to the parent/ aucun esprit, aucun bonheur, aucun amour même aux enfants, aucun amour même aux parents 

.Everyone feels alone/Tout le monde sent qu'on est seul

There is no one just to listen to you/Il n'y a pas de personne pour t'écouter

 

عمرت تا به کي بخود پرستي گذرد   يا در پي نيستي و هستي گذرد   

جنگ  به جای صلح نشسته

مهربونی با ظلم جایگزین شده

و هیچ کس به کسی عشقی نمی ورزه

همه فقط به فکر سو استفاده از هم هستند

نه روحیه ای . نه شادی. نه عشقی حتی به بچه ها.  نه احترامی حتی به پدر و مادر

همه احساس تنهایی میکنند.

کسی نیست حتی برای گوش کردن به تو

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 


 رفتارها

مهارت نه گفتن

4417


جرأت‌ورزي يکي از مهم‌‌‌ترين مهارت‌هاي زندگي است که به افزايش اعتماد به نفس خودمان و جلب احترام ديگران منجر مي‌شود.

خيلي از آدم‌ها در رويارويي با مشکلات زندگي ناتوان‌اند و در مقابل، عدة ديگري مي‌توانند از اين مشکلات به آساني عبور کنند و به کساني تبديل شوند که ما به آن‌ها مي‌گوييم آدم‌هاي موفق.

روان‌شناسان با بررسي زندگي همين آدم‌ها به فرايندهاي مشابهي دست پيدا کردند تحت عنوان «راهبردهاي مقابله‌اي» و مشاهده کردند که اين راهبردها يک ويژگي مهم دارند:

مي‌شود آن‌ها را آموزش داد. پس از اين کشف، روان‌شناسان در کارگاه‌هاي عمومي، مراکز مشاوره و روان درماني، مدارس و حتي ادارات دولتي آموزش‌هايي را رواج دادند که نام‌هاي متفاوتي داشت: مهارت‌هاي مقابله‌اي، مهارت‌هاي انطباقي و يا مهارت‌هاي مقابله با تغييرات زندگي؛ که اين آخري توي ايران  خلاصه شده و تبديل شده است به «مهارت‌هاي زندگي».


يکي از جذاب‌ترين و کاراترين مهارت‌هاي مقابله‌اي، جرأت‌ورزي است. جرأت‌ورزي ترجمة کلمة انگليسي Assertiveness است. متأسفانه اين کلمه در زبان فارسي و در کتاب‌هاي مختلف، به شکل‌هاي مختلفي آمده است: جرأت‌ورزي، جرأت‌مندي، ابراز وجود، قاطعيت و... بعضي‌ها هم خودشان را راحت کرده‌اند و گفته‌اند: «مهارت نه گفتن». به نظر مي‌رسد جرأت‌ورزي، بهتر ابعاد اين مهارت را منتقل مي‌کند.

جرأت‌ورزي توانايي ابراز خود و احقاق حقوق خود بدون تجاوز به حقوق ديگران است. عمل به شيوة جرأت‌ورزانه به شما اجازه مي‌دهد تا اعتماد به نفس را در خود حس كنيد و موجب برانگيختن حس احترام دوستان و آشنايان شويد.

جرأت‌مندي امكان دستيابي به روابط صادقانه را افزايش مي‌دهد و به شما كمك مي‌كند تا دربارة خودتان احساس بهتري داشته باشيد و بر موقعيت‌هاي روزمره، تسلط بيشتري پيدا کنيد. جرأت‌ورزي رابطة تنگاتنگي دارد با حقوقي که ما به‌عنوان يک فرد براي خودمان در نظر مي‌گيريم. فرد جرأت‌ورز دربارة خودش به حقوق زير باور دارد:

 من حق دارم زندگي خودم را خودم هدايت کنم، هدف‌ها و آرزوهايم را خودم مشخص و آن‌ها را اولويت‌بندي کنم.

 من حق دارم كه ارزش‌ها، باورها و عواطف خاص خودم را داشته باشم و حق دارم به خاطر اين ارزش‌ها، باورها و عواطف به خودم احترام بگذارم.


 من حق دارم به ديگران بگويم دوست دارم با من چگونه رفتار شود.

 من حق دارم بگويم «نه»، «من نمي‌دانم»، «من نمي‌فهمم» يا حتي «من اهميت نمي‌دهم» و البته حق دارم قبل از ابراز آن‌ها زماني براي فکر کردن در موردشان داشته باشم.

 من حق دارم از ديگران درخواست اطلاعات يا كمك کنم بدون اين كه به خاطر نيازهاي خود دستخوش احساسات منفي شوم.

 من حق دارم افکارم را تغيير دهم، اشتباه کنم و گاه غيرمنطقي عمل کنم و البته پيامدهاي آن عمل را كاملا مي‌پذيرم.

 من حق دارم خودم را دوست بدارم، هر چند مي‌دانم كامل نيستم و گاهي كارها را پايين‌تر از حد توانايي كامل خود انجام مي‌دهم.

 من حق دارم روابط مثبت و رضايت‌بخش برقرار کنم. روابطي كه در آن احساس آرامش کنم و آزادم صادقانه احساسم را بيان کنم و حق دارم روابط خود را اگر نيازهايم را برآورده نسازد، تغيير يا خاتمه دهم.

 من حق دارم زندگي خود را به هر شيو‌ه‌اي كه خودم مي‌خواهم تغيير و تحول دهم.

 من حق دارم مسؤول مشکلات ديگران نباشم.

 من حق دارم انتخاب‌هاي خاص خودم را داشته باشم و دليلي براي توجيه همة آن‌ها به ديگران وجود ندارد.

جرأ‌ت‌ها و آدم‌ها

با کمي آسان‌گيري مي‌توانيم بگوييم آدم‌ها در مورد ابراز حقوقشان در روابط اجتماعي چهار دسته‌اند:

1 ـ منفعل:  اين آدم‌ها معمولا سبک ارتباطي منفعلانه‌اي دارند. اگر بخواهيم کلمة صريح‌تري به جاي صفت اين افراد بگذاريم «بي‌جرأت» بهترين گزينه است. ما در ظاهر اين افراد را فروتن، صبور، از خود گذشته و مهربان مي‌بينيم اما آن‌ها به خاطر اين که به ديگران اجازه مي‌دهند به راحتي حقوق و احساساتشان را ناديده بگيرند، هميشه در درون خود ناراحت‌اند و با خودشان کلنجار مي‌روند.

آن‌ها يا به حقوق خود مطلع نيستند، يا آن‌ها را باور ندارند و يا با وجود اطلاع و باور به حقوق خود، بلد نيستند جرأت‌ورزانه عمل کنند. اين افراد صدايي آرام و لرزان دارند، حرف خودشان را به‌راحتي پس مي‌گيرند و مکررا عذرخواهي مي‌کنند.

اين آدم‌ها براي دل ديگران زندگي مي‌کنند. البته منفعل بودن راه راحتي است. مسلما ما وقتي جرأت‌ورز باشيم بيشتر بايد با کج‌فهمي‌ها، انتقادها و اخم‌هاي اطرافيان روبه‌رو شويم و اين کار آساني نيست.

2 ـ پرخاشگر: آن‌قدر اين آدم‌هاي دور و بر ما زيادند که شايد نيازي به توضيح اين سبک ارتباطي نباشد. اين افراد جرأت‌مندي را با خشونت اشتباه گرفته‌اند. آن‌ها حقوق خود را به قيمت ناديده گرفتن حقوق ديگران به دست مي‌آورند.

پرخاشگر‌ها با منفعل‌ها يک زوج مکمل ناعادلانه را تشکيل مي‌دهند. متأسفانه در فيلم‌هاي خشونت‌آميز  قهرمانان پرخاشگر اما موفق به شدت تبليغ مي‌شوند. آن‌ها جوري حرف مي‌زنند که ديگران احساس حقارت، گناه، اندوه و ناداني مي‌کنند. آن‌ها با صداي بلند صحبت مي‌کنند، طعنه  و کنايه مي‌زنند، رفتار شما را مکررا با «تو بايد...» و «تونبايد...»

ارزش‌گذاري مي‌نمايند، شما را دلسرد مي‌کنند، به شما برچسب مي‌زنند و هميشه مليت‌ها و جنس مخالف و ديگران را تحقير مي‌کنند.

3 ـ پرخاشگر منفعل: اين دسته جالب‌ترين و البته غيرقابل تحمل‌ترين سبک ارتباطي را دارند. اين افراد به دلايل مختلف ممکن است احساس خشم يا خصومت نسبت به ديگران را تجربه کنند، اما نه توانايي بيان آن را دارند و نه مي‌توانند اين احساس‌ها را تحمل کنند.

آن‌ها شيوه‌اي غيرمستقيم و انحرافي را براي خالي کردن خشم خود برمي‌گزينند. لج کردن، کم کاري، با استفاده از هيجان‌هاي تأثيرگذار (مثلا گريه يا قهر) باج‌گيري کردن و جابه‌جا کردن خشم به اشيا مثلا پنچر کردن ماشين از شيوه‌هاي شيطنت‌آميزي است که اين افراد به کار مي‌برند.

بعضي مي‌گويند اين سبک تا حدي ناخودآگاه و خودکار به کار برده مي‌شود. البته وقتي اين کارها تکرار شوند و نتيجه ‌بخش باشند بعيد هم نيست که اتوماتيک شوند.

کارمندي که کار ده دقيقه‌اي شما را به خاطر احساس خشم از ارباب رجوع‌هاي ديگر يا رئيس توي دوساعت انجام مي‌دهد، نمونة يک فرد پرخاشگر منفعل است.

4 ـ جرأت‌ورز: همان‌طور که گفتيم جرأت‌ورزي، توانايي ابراز خود و احقاق حقوق خود بدون تجاوز به حقوق ديگران است. افراد جرأت‌ورز بدون اين که پرخاشگري کنند و يا از راه‌هاي غيرمستقيم ابراز هيجان‌ها استفاده کنند به حقوق خودشان دست مي‌يابند.

آن‌ها افکار و احساسات خودشان را خود انگيخته و صريح بيان مي‌کنند. اين آدم‌ها در عين حال افرادي مورداعتماد، پذيرا و شنونده نيز هستند. آن‌ها اگر با شما مخالف باشند بدون اين‌که بي‌احترامي‌ کنند نظرشان را مي‌گويند.

 

جرأت‌ورزي به چه درد مي‌خورد؟

حتما بارها اتفاق افتاده است که توي موقعيتي قرار بگيريد که از شما درخواستي شود که با آن موافق نيستيد. دوستي شما را براي تجارت شبکه‌اي پرزنت مي‌کند، کسي از شما مي‌خواهد الکل يا موادمخدر مصرف کنيد و يا فردي از جنس مخالف از شما تقاضاي ازدواج مي‌کند.

جرأت‌ورزي به شما کمک مي‌کند که معقولانه اين تقاضاها را رد کنيد. علاوه بر اين جرأت‌ورزي در موقعيت‌هاي زير هم به دردتان مي‌خورد:

ـ تقاضاي معقول از ديگران
ـ برخورد درست با مخالفت ديگران
ـ جلوگيري از تعارضات پرخاشگرانة غيرضروري
ـ اعلام موضع خود در تصميم‌هاي جمعي

جرأت‌ورزي در سه حرکت

براي ورود به دنياي آدم‌هاي جرأت‌ورز لااقل بايد از سه مرحلة زير عبور کنيد:

پيش از اعلام موضع

1 ـ ابتدا از موضع خود مطمئن شويد، يعني مشخص كنيد كه مي‌خواهيد بگوييد بله يا خير. اگر مطمئن نيستيد، بگوييد كه براي پاسخ دادن بايد كمي فكر كنيد. به شخص مقابل بگوييد كه بداند چه زماني پاسخ خواهيد گفت.

2 ـ اگر شما كاملا متوجه نشده‌ايد كه فرد مقابل از شما چه تقاضايي دارد، از او توضيح روشني بخواهيد.

اعلام موضع با جمله سه بخشي

اين مرحله در واقع مهم‌ترين تکنيک جرأت‌ورزي را در برمي‌گيرد. قبل از توضيح اين تکنيک بايد بياموزيم که هر ارتباط کلامي با يک سري رفتار‌هاي بدني همراه است. اين رفتار‌هاي بدني که به زبان بدن معروف‌اند داراي معناهاي فرهنگي خاص خود هستند.

در رفتار‌هاي جرأت‌ورزانه بدن بايد راست باشد. سر بالا نگه داشته شود، رابطة چشمي مستقيم برقرار شود و در مجموع در صدا و رفتار فرد، قاطعيت و اطمينان موج بزند.

فرض کنيد دوستي مي‌خواهد واکمن‌تان را قرض بگيرد. قاطعانه‌ترين و در عين حال محترمانه‌ترين جمله‌اي که مي‌توانيد بگوييد از سه بخش تشکيل شده است:

1 ـ بخش همدلانه يا بازخورد مثبت: اين بخش که با کلمة «من» شروع مي‌شود فضا را دوستانه مي‌کند و از پرخاشگرانه بودن جمله‌تان جلوگيري مي‌کند. همچنين طرف مقابل معمولا مي‌فهمد که شما علت درخواست و مشکل او را درک کرده‌ايد: «من مي‌دونم که تو واکمن من رو لازم داري...»

2 ـ بخش استدلالي: در اين بخش دليل يا دلايل تصميم خودمان را اعلام مي‌کنيم. اين دلايل بايد تا حد ممکن کوتاه، واضح و روشن باشند. يادتان باشد آوردن دليل اضافي به ضرر خودتان تمام مي‌شود: «اما چون تصميم گرفتم واکمنم رو به کسي قرض ندهم/ يا/ چون در طول روز به واکمنم احتياج پيدا مي‌کنم...»

3 ـ بخش قاطع اعلام تصميم: خيلي‌ها به اين بخش نمي‌رسند و به همين خاطر جملة ناتمام‌شان موجب مي‌شود طرف مقابل سوءاستفاده کند و سکوت در اين بخش را دليل بر رضايت بگيرد. در اين بخش ما تصميممان را بدون تعارف اعلام مي‌کنيم: «واکمنم رو به‌ات نمي‌‌دم.»

کلا به اين نوع جمله‌هاي سه بخشي «رد قاطعانه» يا «جرأت‌ورزي قوي» گفته مي‌شود. اگر طرف مقابل درخواست را تکرار کرد ما دقيقا همين جمله را بي‌کم و کاست تکرار مي‌کنيم.

سعي کنيد در اين مرحله علاوه بر زبان بدن قاطعانه مخصوصا در بخش اول، جملة زبان بدنتان دوستانه باشد. معمولا افراد منطقي با يک يا دو بار شنيدن اين جملة سه بخشي قانع مي‌شوند و گرنه مجبوريد تکنيک‌هاي مرحله سوم را به کار ببريد.

 اعلام موضع در شرايط خاص

 اگر طرف خيلي سمج بود مي‌توانيد از تکنيک‌هاي خاص استفاده کنيد:

1 ـ سي‌دي خش‌دار: در اين تکنيک که به آن «صفحة خط افتاده» هم مي‌گويند ما دقيقا مثل يک سي‌دي آسيب ديده مرتب يک جمله را بي‌کم و زياد تکرار مي‌کنيم.

اين جمله در ابتدا همان بخش دوم و سوم مرحله قبل است و بعد مي‌توانيد فقط به بخش آخر اکتفا کنيد. يادتان باشد که شما هيچ چيزي نمي‌شنويد. شما يک سي‌دي خش‌دار هستيد که هيچ استدلالي را نمي‌شنويد. زبان بدن شما بايد قاطعانه و بدون تغيير  باشد.

شما اگر جاي طرف مقابل باشيد، از اين همه تکرار خسته نمي‌شويد؟ خب، هدف ما هم همين است.

2 ـ قاطعيت پيش‌رونده: شما مي‌توانيد از يک جملة سه بخشي محترمانه شروع کنيد و در صورت ادامه، مرتب زبان بدن و لحن و محتواي جمله‌تان را قاطعانه‌تر کنيد و اگر جواب نداد محيط را ترک کنيد. اين تکنيک براي ايستادگي در مقابل دعوت به سيگار و مشروب و موادمخدر توصيه مي‌شود. به اين روش جرأت‌مندي فزاينده هم گفته مي‌شود.

3 ـ خلع سلاح: همان‌طور که گفتيم افراد پرخاشگر با برچسب زدن و جريحه‌دار کردن احساساتتان مي‌خواهند به هدفشان برسند. شما بعد از به کار بردن جملة سه بخشي در مقابل اين افراد معمولا مي‌شنويد: «خيلي خودخواهي».

بهترين راه در مقابل اين افراد اين است که بگوييد «اگه اين کار خودخواهيه آره من خودخواه‌ام» و او سلاحش را از دست داده است! البته يادتان باشد حتما مطمئن باشيد طرف مي‌خواهد سوءاستفاده کند.

4 ـ خود را به خنگي زدن: اين تکنيک در مقابل انتقادهاي زياده از حد کاربرد دارد. در مقابل اين موقعيت خود را به خنگي بزنيد. مثلا اگر کسي به نحوة کار کردن شما ايرادي غير منطقي گرفت و گفت «تو کار خودتو بلد نيستي» مي‌توانيد زبان بدن ساده‌لوحانه به خودتان بگيريد، يک لبخند احمقانه بزنيد و بگوييد: «آره اتفاقا خودمم فکر مي‌کنم کارمو بلد نيستم!»

5 ـ عوض کردن موضوع صحبت: وقتي شما با چند بار گفتن جملة سه بخشي نتيجه نگرفته‌ايد موضوع صحبت را عوض کنيد.

 

مهارت‌هاي زندگي ايراني

يکي از آشنايان 20 ساله‌ام از وقتي که کلاس دوم ابتدايي بوده، يعني از وقتي که فقط 8سال داشته، مجبور شد به خاطر ادامة تحصيل پدرش به استراليا برود و تا دوم دبيرستان آن‌جا بماند.

چند روز پيش وقتي در مورد همين مهارت با او حرف مي‌زدم گفت اتفاقا ما توي کلاس سوم ابتدايي درسي به نام مهارت نه گفتن داشتيم .

دوست من يادش آمد که معلمش (با توجه به فرهنگ استراليا) مثال تعارف مشروب توسط برادر را برايشان زده و از آن‌ها خواسته بگويند در اين موقعيت چه کار مي‌کنند؟ با يک حساب سر انگشتي مي‌شود فهميد که در سال 1995 در استراليا در مقطع ابتدايي لااقل يک درس را به مهارت‌هاي مقابله‌اي اختصاص داده‌اند.

در ايران اين کار خيلي ديرتر و با کارگاه‌هاي مرکز مشاورة وزارت علوم شروع شد. جزوه‌هاي انصافا خوبي که مرکز مشاورة مرکزي وزارت علوم و دانشگاه تهران چاپ کردند و هنوز هم مي‌کنند قابل تقدير است و در نوشتن اين مطلب هم از آن جزوه‌ها استفادة فراواني برده شده است، اما جا دارد که ما چنين جرياني را آسيب‌شناسي کنيم.

ما هنوز از سنين بالاتر شروع مي‌کنيم. اما واقعيت اين است که کودکي که اين مهارت‌ها را در مقطع ابتدايي بياموزد در نوجواني و جواني راحت‌تر با قضايا کنار مي‌آيد.

ضمن اين‌که الگوهاي غلط رفتاري در او شکل نمي‌گيرد تا تغيير دادنش در مقاطع بالاتر اين‌قدر سخت باشد... و بحث هميشگي اين‌که اين‌جا ايران است. بايد تحقيقاتي انجام شود تا بفهميم کدام تکنيک‌ها با توجه به شرايط فرهنگي ما بهتر جواب مي‌دهد و اين که آيا نيازي به بومي کردن آن‌ها هست يا نه؟

پايان‌نامه‌هايي که در مورد اين مهارت‌ها نوشته شده‌اند، همه و همه از افزايش سلامت روان بعد از ياد گرفتن اين مهارت‌ها حکايت دارند.

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
  من بدهکارم
جبیب هایم خالی ست
کفش هایم کهنه چشمم کور
من عجب دنده ی نرمی دارم
من پول هایم را وقتی می گیرم
که فاتحه اش را خوانده باشد زن من
سر گلدسته ی برج
جیب من جای گره خوردن هیچ است شپش
هر کجا هستم باشم
خانه ای می خواهم
اجاره می خواهم
اجاره، رهن، کرایه
همه اش مال من است
چه اهمیت دارد که اجاره بالاست
صاحبان خانه چه خبر از ته جیبم دارند
پول را باید جست
وام گه باید جست
وام باید که گرفت
خانه ای نقلی ساخت
زیر قرض باید رفت
با همه اهل و عیال
نان خشک باید خورد
مگر این اشکنه ها چه کم از دیزی سنگی دارد؟
بهتر آن است که قانع باشیم
و نگوییم که پول و پله لازم داریم
حرف دیگر کافیست
خانه در یک قدمی است
و طلبکار آنجاست
کفش را باید کند
پول را باید جست ....


 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

چه بي حيا شدي دختر...
 
  مادر لاي پاي نوزادش رو چرب مي كنه دختر كوچولوقهقهه ميزنه ، پدر ميگه " ببر اون اتاق عوضش كن، چه بي حيا شدي دختر..."
 
  فقط 4 سالشه، نق مي زنه مي خواد با پسر كوچولوي همسايه بازي كنه ، پدر از راه مي رسه ممانعت مي كنه قول قاقا لي لي ميده ، دختر كوچولو گريه مي كنه همبازيش رو مي خواد. پدر غرولندكنان دستش رو مي كشه، "چه بي حيا شدي دختر..."
 
   يك مقنعه سرش مي كنند مي برندش به مدرسه، دخترا جدا ، پسرا سوا، معلمهاش همه خانومند. تو كتابها به جز در باره امين و طاهره كه خواهرو برادرند ازهيچ ارتباط ديگه اي نوشته نشده فقط  مي دونه بايد موهاشو از پسرا بپوشونه.  وقتي با پسر خاله اش تلفني صحبت مي كنه برادرش رگ گردنشو كلفت ميكنه فرياد مي زنه "هروكر بسه، چه بي حيا شدي دختر..."
 
يه چيزايي از دوستانش در گوشي شنيده، قاچاقي فهميده چه جوري درست شده و از كجا بدنيا اومده از مادر بزرگش مي پرسه  "آقاجون چه جوري ماچت مي كنه؟" جواب مي شنوه "به حق چيزهاي نشنيده، چه بي حيا شدي دختر..."
 
 حالا ديگه 14 پونزده سالشه با اينكه شنيده اگه با پسرها تنها بشه جيزش مي كنن و كارهاي بي تربيتي انجام ميدن اما يك نيازدلپذير توي دلش جوونه زده.  يك كشش لذت بخش خواستني به جنس مخالف.  دست خودش نيست وقتي پسره بهش ميگه  "جون خوشگله"، دلش قيلي ويلي ميره وقتي در اينباره به مادرش ميگه  جواب مي شنوه  "چه بي حيا شدي دختر..."
 
صداش در مياد عاشق پسر همسايه شده پدر ميگه "هرچه زودتر بايد دادش به شوهر آخه بي حيايي هم حدي داره..."
 
هر كسي مي دونه كه در جامعه ايران روابط دو جنس عادي و طبيعي نيست محدود كردن ارتباط دختر و پسر و سركوب نيازهاي جنسي و آتش و پنبه خواندن دو جنس باعث شده  نيازهاي سكسي جوانان ايراني بخصوص دختران به طور طبيعي رشد نكنه چه برسه به اينكه ارضا بشه.  از اونجايي كه هيچ آموزشي در اين زمينه درخانواده و مدارس داده نمي شه وصحبت در باره سكس تابو شده، سركوب احساسات جنسي به صورت ارزشهايي با عنوان نجابت و حيا معنا پيدا مي كنه. افكار مذهبي و مرد سالارانه باعث شده كه دو جنس در برخوردشون با يكديگر و زندگي طبيعي و لذت بردن بر خلاف اغلب مردم دنيا در كنار همديگه دچار مشكل باشند. زنان صرفا به صورت ابزاري براي توليد مثل ورفع نياز جنسي مرد  و دفع شهوت و در يك كلام حفره شناخته بشوند و وجوه ديگر شخصيتشون و از همه مهمتر رضايتشون از ارتباط جنسي كمترين اهميتي نداشته باشه.  از طرفي  اين مسئله باعث ميشه زنان امنيت اجتماعي نداشته باشند و در كوچه و خيابون متلك بشنوند، انگولك بشن و مورد اذيت و آزارو اهانت قرار بگيرند و بخاطر حفظ آبرو دم بر نيارند و در اين بيغوله نابرابر، نا خود اگاه رفتارهاي جنسيتي نشون بدن  و با عشوه گري و قر و غمزه و چشم و ابرو كاراشونو پيش ببرند.
 
 آنچه مسلمه، اينه که  دختران نوجوان ايراني هيچگونه آگاهي علمي از روابط جنسي، انواع آميزش، وسايل و روشهاي جلوگيري،  بيماريهاي مقاربتي و ايدز ندارند و بدليل اينكه اغلب از سوي مردان خانواده مورد بي مهري و خشونت قرار مي گيرند بدون آگاهي کامل و درک درست از ارتباط جنسي با اولين آشنايي به خونه هاي خالي کشونده ميشن و اغلب به زور مورد تعرض قرار مي گيرند يا براي حفظ بکارتشون تن به ارتباط به روشهايي که ابدا تمايل به انجامش ندارند مي دن و اگر هم به قول معروف، بند رو آب داده باشند مجبورند هزينه هاي سنگيني رو بابت ترميم  بکارتشون بپردازند.  البته ناگفته نمونه که تا اينجا ي قضيه مربوط به اقشار مرفه و پولدار ايرانيه،  دختران طبقه پايين و فقيرجامعه يا طعمه قتلهاي ناموسي ميشن و يا از خونه فرار مي کنن و توسط باندهاي فحشا و تجارت دختران مورد سوء استفاده قرار مي گيرند و براي گذران زندگيشون تن فروشي مي کنند.
 
 بعضي از دختران که به اصطلاح به فکر آبروي خانواده هستند به خود ارضايي رو ميارند وبدون در نظر گرفتن آسيب هاي ناشي ازارضا نشدن بعد رواني اين نوع ارتباط بوسيله سكس تلفني واينترنتي خودشونو ارضا ميكنند كه اتفاقا خيلي هم رايجه. و يا تحت فشار و بي قراريهاي جنسي در حاليکه ابدا تصميم به تشکيل خانواده ندارند صرفا براي ارضاي نياز جنسيشون در سنين پايين تن به ازدواج زود رس و غير آگاهانه ميدن که کاشکي مشکلات در همين جا خاتمه پيدا مي کرد اما تازه اول مصيبته.  اگر از اختلافات و عدم تفاهم و درک متقابل که معمولا گريبانگير اينگونه ازدواجهاست بگذريم از اين مسئله نميشه گذشت که در اکثر خانواده هاي ايراني ابدا به ميل و رضايت زنان براي انجام عمل جنسي بهايي داده نميشه و زنان همواره بايد در انتظار ابراز تمايل شوهرانشون براي همخوابگي باشند و اگر زبونم لال درخواست هماغوشي بکنند يا رفتار سکسي ماهرانه اي از خودشون نشون بدن مورد مواخذه و سوء ظن قرار مي گيرند که مثلا فلان کار رو از کجا و توسط چه کسي ياد گرفتند، مي تونم به جرات بگم که بيشتر از نيمي از زنان شهري ايراني با واژه ارگاسم و رضايت کامل جنسي بيگانه هستند.  زنان روستايي که وضعيتشون مشخصه.  تازه اينهمه كه گفتم معضلات مربوط به يك ارتباط جنسي طبيعي بين دو جنس مخالفه.  كش و قوسهاي بحث و اظهار نظر در باره همجنسگرايي، سكس در بين افراد يك خانواده ، سكسهاي دسته جمعي و گروهي كه ديگه نور علي نوره.
 
خلاصه اينکه اينايي كه گفتم يك اظهار نظر كارشناسانه نيست. صرفا ديده ها شنيده ها تجربيات و تحقيق محدوديست از واقعيت ملموس جامعه كه با وجود اينهمه سکوت، سرکوب و محدوديت و بي توجهي در باره مسايل جنسي نشون ميده دختران ايراني با مشکلات و استرس فراوون در پيدا و پنهان رابطه جنسي دارند و کسي نميتونه جلوشو بگيره، افزايش روزافزون تن فروشي، ايدز وشيوع بيماريهاي مقاربتي، حاملگيهاي خارج از ازدواج،  سقط جنين هاي غير بهداشتي و غير قانوني حرف منو تاييد ميکنه. با اينکه معتقدم هيچ کسي حق نداره براي اتاق خواب کسي تعيين تکليف بکنه و انسانها آزادند در هر زمان به ميل خودشون با هر کسي که مايلند ارتباط جنسي برقرار کنند، بايد اعتراف کنم مجبور شدم قسمتي از حرفامو سانسور کنم چون اگه فاميلم اين مطلب رو بخونن، خانومها رو نمي دونم، اما افراد ذکور خانواده بي ترديد يکصدا برآشفته خواهند شد که "چه بي حيا شدي دختر!!!"
 ستاره

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 
 
تلويزيون و طنز  مهران مديری
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اوج ها و فرودهاي آقاي طنز

 

کافکا مي گويد؛ «نوشتن، بيرون جهيدن از صف مردگان است، خيلي پيش تر از اينها اين جمله را جايي نوشت و بعد، مدتي بعد هم مرد. به همين راحتي.

اصلاً مقدمه خوبي نيست براي عنواني که ديده ايد. قرار هم نيست چنين باشد، زيرا خوان دولفو هم يک بار چنين حرفي را زده است. بعد هم دور جمله اش لابد خطي کشيده و به بقيه آن را داده، نوشته است «توي دنيايي که هيچ چيزش نظم ندارد، چرا من توي داستان هايم منظم بنويسم.»

مهران مديري را خيلي ها مي شناسيد. دوازده، سيزده سالي است که مجبور هستيم از ميان برنامه هاي افسردگي آور تلويزيون، برنامه هاي مهران مديري را ببينيم، مهران مديري به جرأت در ميان بهترين چهره هاي طنزساز صدا و سيما بعد از انقلاب است اما دليل نمي شود به کارهاي او ايراد نگرفت، زيرا نيچه مي گويد؛ «هرچه بي چون و چراست، از مقوله جنون است.»
 

 


اوج ها

پيش از مديري، تيپ هاي طنز تلويزيون ايران، بيشتر تيپ هايي ساده و طبيعي بودند که به دليل نداشتن خاصيت غيرمتعارفي که اتفاقاً بايد از خصيصه هاي يک اثر طنز قوي باشد، عمدتاً (چقدر بدم مي آيد که مجبورم از کلمه هاي عربي استفاده کنم) تيپ هايي بودند که بيشتر از يکي، دو سال اثري از آنها در متن ديالوگ هاي مردم ديده نمي شوند.هنوز که هنوز است، همه ما شخصيت مريم را در «ساعت خوش» به ياد داريم و الگوي رمانتيک عشق او و همسرش که مهران مديري بود. هنوز هم خيلي از ما تکيه کلام مان «اينه» هست. تيپ هاي شخصيت کارهاي مديري، تيپ هاي مشهور شده و سال ها بعد از پايان کار نيز ميان مردم مانده اند. مثل شخصيت بامشاد، طغرل، مريم و مثلاً نظام، نصفه سبيل و خيلي هاي ديگر.

ديالوگ هاي طنز مهران مديري از ديگر خدمت هاي اوست. مهران مديري اولين کسي نبود که مثلاً ژوليت و هملت و ژنرال دوگل را وارد ديالوگ هايش کرد، اما هيچ کس به اندازه او از واژه هاي محلي استفاده نکرده است؛ اصطلاحاتي مثل غاز قلنگ، گه گردونک، کلوچه شدن، (بازي هاي زباني) در مجموعه پاورچين و شب هاي برره و خيلي از واژه هاي ديگر جزء همين ويژگي است.
 


موضوع هاي طنز مهران مديري نيز از ديگر خدمت هاي اوست. خاله زنک بازي ها، رشوه گرفتن هاي اداري (حتي در دستگاه هاي قضايي که در شب هاي برره ديده شد و البته خيلي ها گفتند او حمايت مي شود، بدجوري هم حمايت مي شود)، برخورد نسل هاي متفاوت درون خانواده، زن ذليلي، وضعيت علم و مدرک گرايي صرف در ايران، بيکاري، تن پروري ايراني جماعت و خيلي از موضوعات ديگر، شايد پيش از مهران مديري کار شده باشد اما هيچ کس به قدرت او نتوانسته به خوبي و به تاثير او آنها را در هم ادغام کند. برخورد دقيق و گاه روانشناختي او (و صد البته که نويسندگان مجموعه او) با مقوله هايي مثل شخصيت وابسته، شخصيت ترسو، بازي هاي پنهان زن و شوهري، درک ضعيف زيباشناختي مردم و مسائل عمده يي مثل بيکاري، وابستگي داماد به پدر عروس و خود عروس، پولداري و فقر وحشتناک مردم يا مثلاً نقد جامعه شناختي فرهنگ دروغگويي تاريخي مردم که در شب هاي برره به وفور ديده شد و برخي موضوع هاي ديگر، کار او را برجسته تر از بقيه مي کند.

تاکتيک هاي کارگرداني طنز مهران مديري نيز يکي از مهمترين خدمت هاي اوست. نگاه مستقيم به دوربين، صحبت با دوربين حين اجراي برنامه، پخش رسمي آگهي تجارتي (که البته که صددرصد عمومي است و شايد که نه، حتماً مي خواهد ناچاري وحشتناک کارگردان را در وابسته بودنش به پول تبليغات و همچنين مبتذل کردن رسمي تبليغات مجموعه هاي تلويزيوني نشان دهد)، گنجاندن شخصيت راوي (که در اثر اخيرش باغ مظفر آن را مي بينيم) و چند تاي ديگر از همه مهمتر و از همه بديع تر اينکه پشت صحنه نشان مي دهد، اينها همگي از ابداع هاي (در برابر ابداعات) مديري است.

مهران مديري البته خدمت هاي ديگري هم کرده است که حالا يا يادم نيست يا اينکه نبايد آنها را بنويسم، زيرا ممکن است ايرادهايش زير برق آنها کم رنگ بشود.
 


فرودها

البته که هيچ کس کامل نيست، اگر بود که مي شد خدا. پس مهران مديري هم که مثل همه آدم است و برخلاف خيلي هاي ديگر که واقعاً هم آدم است پس بايد به سبب تمام خدمت هايش که ايرادي براي نقد اوست، از او ايراد هم گرفت.در اينکه شخصيت هاي مهران مديري بر مردم تاثير گذاشته است اصلاً شک نکنيد، کافي است فرداي شبي که قسمتي از يکي از مجموعه هاي او پخش مي شود به بانک ها، صف هاي نانوايي، مترو، اتوبوس ها، مدرسه، اداره ها يا هر جلسه رسمي و غيررسمي برويد، راحت مي توان در تيپ فيزيکي، ديالوگ ها و حتي نوع و محتواي جوک ها و SMSها اين قدرت را ديد.
 


گاه گداري که خيلي وقت ها «اغلب» هم مي شود، ديالوگ ها و حتي حرکات فيزيکي و حرکات تن بازيگران مديري، طنز نيست و به تمام معنا هجو و هزل است. هيچ کس منکر اين نيست که طنز مي خواهد از يک مثلاً نوع ديالوگ بد (بنا به تعريف عامه پسند فرهنگي آن) انتقاد کند و نوع بهتري از آن را ارائه دهد. اين وظيفه طنز است اما گاهي وقت ها، مهران مديري به اين مساله توجه نمي کند. مثلاً در شب هاي برره، تمامي شخصيت ها همديگر را به طرز وحشتناکي مسخره مي کنند و حتي يک شخصيت مثبت هم ديده نمي شود. الگوي منتقد اين نوع رفتار زشت کجاست؟ چرا مي شود استنباط کرد که اين هم از شيطنت هاي مديري است که مثلاً مي خواهد به ما بفهماند همه اين جوري اند. به قول پروين اعتصامي «گر حکم کنند که مست گيرند/ در شهر هر آنکه هست گيرند» اما دليل نمي شود در آن ميان الگويي ديده نشود يا مثلاً گفتن مکرر کلمه «فرت» با هر ترجمه يي که از آن شود طنز نيست. در همين باغ مظفر شخصيت مظفرخان در يکي از قسمت ها با حرکات صورتش، اداي فروغ را در مي آورد (و شک نکنيد که بيش از 99 درصد تماشاگران تلويزيون هم با ديدن اين صحنه خنديدند). در يکي از قسمت هاي «پلاک14» مهران مديري وارد خانه مي شود و با عصبانيت به همسرش مي گويد؛ «تو خيابون بودم و پليس آمد و زرتي جريمه ام کرد.» در همين باغ مظفر اين نوع ديالوگ و حرکت هاي مبتذل به شدت ديده مي شود. در يکي از قسمت ها، مظفرخان به کامران خان که مقداري از جربزه خان قلي خان در روح او حلول کرده و براي همه گردنکشي مي کند، مي گويد؛ «براي هر کي ماديان باشيد، براي ما قاطر هم نيستيد.» يا مثلاً يکي از فرزندان بردبارخان براي نشان دادن عصبانيتش از ساده باوري کامران به ديگري مي گويد؛ «اين چقدر گوسفنده،» اينها هيچ کدامشان طنز نيستند و به مرز هجو و هزل نزديک تر هستند. شخصيت هاي مهران مديري آن قدر تاثيرگذار هستند که هر کاري بکنند و هر حرفي بزنند بيش از 99 درصد مخاطبان آنها را الگوي خود مي کنند. اينجاست که خيانت هاي مهران مديري روشن مي شود. شک نکنيد که بعضي از ادا و اطوارها و ديالوگ هاي او مبتذل است و الگوي طنزي او را به جواتي هاي سر محل و شخصيت هاي به تعبير فرويد پرخاشگر دهاني بيشتر شبيه مي کند تا آدم باهوش و خلاقي مثل مديري، کلمه «فرت» را وقتي که مظفرخان شخصيتي جا افتاده و کامل بر زبان مي آورد، پس چرا من که آدم جا افتاده يي هم نيستم و مسووليتم هم کمتر از اوست، بر زبان نياورم؟
 


اشتباه بزرگي که مديري در نقطه چين و در يکي از قسمت ها انجام داد، حالا البته از ياد رفته اما دليلي نمي شود تا ننويسمش، مي نويسم تا در اين مجموعه تکرار نشود.مديري در بحبوحه اعتصاب هاي جناحي سياسي در مجلس آن روزها، به دليل ردصلاحيت گسترده کانديداهاي مورد نظر آنها هر توجيهي که داشت، درست و غلط، نبايد به آن شيوه و با آن شکل افراطي و مشخص از توهين (درست خوانديد توهين، نه چيز ديگر) جايي در يک کار طنز که قرار است در هيچ هنگامه يي به هيچ حکومتي متعهد نباشد، زيرا که اگر باشد، کارش مي شود همان مدح کردن و همان که نيچه گفته است، يعني بي چون و چرا، اين طنز نبايد ابزار جناحي مخصوص مي شد که به لحاظ اعتبار کاري و حرفه يي مهران مديري را حمايت مي کرد. در يکي از قسمت هاي همان مجموعه، مديري اعتصاب جناحي سياسي را به سخره گرفت. فقط اين نبود. مديري در شب هاي برره نيز گاهي وقت ها، متلک هاي خنده دار سياسي از طرف رئيس پاسگاه به سران حکومتي قبل از انقلاب مي گفت. البته که نقد سياسي و طنز سياسي چيزي تعريف شده است (و مثلاً مجموعه کاکتوس، هنوز که هنوز است کاري بي نظير در آن حوزه مانده است) اما اين که اين نقد فقط متوجه مخالفان دولت باشد، کاري مبتذل و شرم آور است.
 


يکي از معيارهاي موفق بودن اثر طنز آن است که بعد از خنده هاي حين اجرا، تازه به خود اثر و مفهوم هاي آن توجه کنيم و نه اين که فقط بخنديم و نيم ساعت بعد، همه چيز را فراموش کنيم. مثلاً همه ما وقتي چارلي چاپلين بزرگ را لاي چرخ دنده هاي آن کارخانه ديديم و همان ماشيني که براي غذا دادن اتوماتيک به کارگرها ساخته شده بود را ديديم که با چارلي چه کار کرد، خيلي خنديديم ولي بعد از فيلم تازه متوجه تسلط ماشين هاي قرن بيستمي بر انسان بيچاره و بدبخت مدرنيته زده آن دوران شديم، اين يعني طنز.
 


البته که اين فرم نقد و ارزيابي، در کارهاي مهران مديري ديده مي شود. مثلاً در يکي از قسمت هاي شب هاي برره وقتي يکي از مردم ده بالا مي ميرد، اطرافيان مرحوم، کلي گريه مي کنند و براي نشان دادن گرمي مجلس خود به مردم ده پايين، تجمل هاي فراواني خرج مي کنند. خب طبيعي است که بايد به مهران مديري احسنت گفت. اينها در کارهاي او خيلي هم نيست، يعني کم است. در عوض فلسفه الکي خنديدن به ترک ديوار در کارهاي مديري بسيار ديده مي شود. مظفرخان براي وصف خاني که قرار است ميهمان او بشود، به کامران مي گويد؛ «نسل او به خاطر آن که هيکل هاي بزرگي داشته اند و شبيه خرس بوده اند، و به اشتباه توسط شکارچي ها شکار مي شده اند منقرض شده است.» خب آدم بايد بخندد، بايد خيلي هم بخندد، زيرا اصلاً موضوع خنده داري است ولي طنز نيست. در اين فرم حرفه يي، ما فقط متلک پراني و شوخي هاي طعنه آميز و زشت (با هر ديدي که به کلمه زشت داريد) را مي بينيم و وقتي که هدف کارگردان و نويسنده را مي فهميم (که البته چيزي جز همان خنده بيجا نيست) بايد ناراحت بشويم زيرا اين طنز نيست، طنز چيزي بيش از خنديدن صرف است.

ايراد ديگر مديري سوژه هاي طنز تکراري در کار اوست. در بيشتر کارهاي او صحنه خواب شخصيت ها، نگاه هاي مستقيم به دوربين، بشکن زدن هاي بعد از پيروزي و شادي، مسخره کردن شخصيت ها و خيلي چيزهاي ديگر ديده مي شود. در نقطه چين بامشاد خيلي چاق است و زور دارد و بدجوري مي خوابد، در شب هاي برره کيوون همه را مي زند و پول مي گيرد و بدجوري مي خوابد، در باغ مظفر نيز قلمراد همين اداها را درمي آورد و اينها براي مخاطب خاص کارهاي مهران مديري يک ايراد است، يک ايراد بزرگ.
 


چيزي شبيه خيانت، خيانت به مخاطب هايي که تمامي روزگار عمرشان را در صف هاي بيهوده بانک و مدرسه و ايستگاه هاي اتوبوس و دانشگاه و پاي سخنراني اين و آن به هدر مي دهند. پرداخت بدهي هايي که هيچ وقت تمام نمي شوند و شب که به خانه برمي گردند، با ديدن هيکل بامشاد يا کيوون يا قلمراد يا طغرل بايد بخندند و البته که معلوم نيست به چه کسي مي خندند.

همه يک آدم است و آدمي که دروغ نگويد و فحش ندهد و دزدي نکند و خيانت نکند، آدم نيست. فرشته است. مهران مديري به بدبختي هاي ملت، خيلي متفاوت تر از کارگرداني مثل رضا عطاران - که بحق، از همه در مسائل اجتماعي قوي تر کار مي کند - نگاه مي کند. او ريشه هاي فرهنگي و خانوادگي را خيلي مهم تر فرض مي کند و به همين خاطر توي اين همه سال نديده ايم که مثلاً فضاي مجموعه هاي مهران مديري بازتر از اداره، اتاق خواب، باغ و يا تصويري کوتاه از آزادراه تهران - کرج باشد، درست برخلاف رضا عطاران که بسيار عالي و قوي به تيپ هاي فقير و پولدار، از ديدي جامعه شناختي نگاه مي کند.

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
 

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl Template for Blog

4417

ستاره

http://4417.blogfa.com

4417

سلام ستاره هستم 17 سال دارم آلمان زندگی میکنم با مامان و بابام .4417 یعنی چهار ضرب در چهار منم خودم یک رو بهش اضافه کردم که بشه 17 سن خودم .. ستاره Professional Web Site Design Center

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

ستاره,4417,http://4417.blogfa.com, tbf_004, TBF_004, girl, Lonely Girl Template, template, black template, pictofxt, blog, blogging, dairy, note, يادداشت, زوزانه, خاطرات, وبلاگ, بلاگ, قالب سياه, دختر, سياه, دختر تنها, قالب تنهايي, قالب دخترانه Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Site Design Studio Professional site design Template Design Studio قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt Farsi Blog