تبليغاتX
4417
 
ستاره
   
 

سرگذشت عجیب دکتر دبیکی 

جراح مشهور قلب و عروق

در اواخر بعد از ظهر 31 دسامبر سال 2005 ، دکتر مایکل دبیکی ‏Michael E. DeBakey‏ ‏‏97 ساله در خانه‌اش در هوستون مشغول کار روی یک مقاله بود. ناگهان درد شدیدی در ‏بالای سینه و بین دو کتفش احساس کرد ، درد بعدا به گردنش منتشر شد.‏

 


 دکتر دبیکی که یکی از مشهورترین جراحان قلب در تاریخ محسوب می‌شود ، احساس ‏کرد ظرف چند ثانیه قلبش از کار خواهد افتاد. ‏ دکتر دبیکی در مورد شرایطش در آن زمان چنین می‌گوید :
آ«برایم پیش نیامده بود که به ‏‏911 یا پزشکم تلفن کنم. احمقانه است ، وقتی این حادثه برای من رخ داد ، حس کردم ‏زندانی سینه‌ام شده‌ام. درد غیرقابل تحمل بود. در آن هنگام با خودت فکر می‌کنی چه ‏کاری می‌توانی برای تسکین دردت انجام دهی. درد آنقدر شدید است که آدم می‌خواهد ‏ایست قلبی را به عنوان تنها راه خلاص شدن از آن درد عذاب‌آور قبول کند.آ»
 ولی وقتی قلب دکتر دبیکی به ضربان ادامه داد ، وی مشکوک شد که نکند حمله قلبی ‏نداشته. او معاینات و چک‌آپ‌های دوره‌ای انجام داده بود که ، خطری برای حمله در وی ‏پیدا نکرده بودند. در این هنگام بود که دکتر دبیکی مشکوک شد که دچار دیسکشن آئورت ‏شده است.‏ در واقع هیچ کس به اندازه دکتر دبیکی در جهان یافت نمی‌شد که صلاحیت چنین ‏تشخیصی را داشته باشد ، چرا که زمانی که وی جوان بود برای نخستین بار روش ‏جراحی برای ترمیم دیسکشن آئورت ابداع کرده بود. از آن زمان تا کنون این جراحی دست ‏کم 100 هزار بار در سراسر دنیا انجام شده است.‏

در آن هنگام که دکتر دبیکی دچار درد شده بود ، خانم دبیکی و دخترش الگا ، در منزل ‏نبودند ، آنها وقتی به منزل برگشتند دیدند دکتر روی تخت نشسته ، وی نخواسته بود به ‏آنها بیماری‌اش را اطلاع دهد، وی به همسر و دخترش دروغ گفت و ادعا کرد که بعد از ‏خواب دچار کشیدگی عضلانی شده است.‏ ‏
آ«نمی‌خواستم کاترین را از تشخیص خودم آگاه کنم ، چون در این صورت او متوجه می‌شد ‏من به زودی خواهم مرد.آ»
همسر دکتر دبیکی از دو نفر از دوستان و همکاران وی خواست که منزل بیایند ، آنها هم ‏بعد از صحبت با دکتر دبیکی به دیسکشن آئورت شک کردند ، و تشخیص دادند که او به ‏سی‌تی اسکن و کارهای تصویربرداری دیگر نیاز دارد ، ولی دکتر دبیکی تا 3 ژانویه با این ‏کارها موافقت نکرد.‏ بعد از اینکه اقدامات رادیولوژیک انجام شد معلوم شد که دکتر دبیکی نوع 2 دیسکشن ‏آئورت را بر اساس سیستم طبقه‌بندی‌ دیسشکن آئورت دارد ،‌همان سیستم ‏طبقه‌بندی‌ای که خود دکتر دبیکی به وجود آورده بود. به ندرت شخصی می‌تواند از چنین ‏نوع دیسکشنی جان سالم به در برد.‏

در طی 50 سال گذشته ، دکتر دبیکی توانسته شیوه جراحی قلب را به کلی تغییر دهد. ‏او جزو نخستین کسانی است که عمل بای‌پس شریان‌های کرونری قلبی را انجام داده ‏است. دکتر دبیکی توانسته چندین نسل از جراحان را در کالج پزشکی ‏Baylor‏ پرورش ‏دهد و موفق شده‌ بیش از 60 هزار بیمار را مورد عمل جراحی قرار دهد. ‏ وی در سال 1996 با درخواست بوریس یلتسین به مسکو رفت تا عمل جراحی بای‌پس ‏وی را انجام دهد.‏

اما در آن بعد از ظهر ، دکتر دبیکی با تجربه جدیدی روبرو بود ، او در جایگاه یک بیمار مبتلا ‏به دیسکشن آئورت قرار گرفته بود.‏

اما داستان بهبود دکتر دبیکی به این سادگی‌ها هم نبوده است ، چرا که خود وی تا اواخر ‏ماه ژانویه از بستری شدن در بیمارستان امتناع کرد. او واهمه داشت که انجام این عمل با ‏توجه به شرایط سنی‌اش وی را از لحاظ ذهنی یا بدنی علیل کند. به گفته خودش ‏‏:آ«ترجیح می‌دادم بمیرم.آ»

او تصمیم گرفت در خانه مراقبت‌های پزشکی دریافت کند. در طول ساعات شبانه‌روز ‏پزشکان بارها با منزل وی تماس می‌گرفتند تا مطمئن شوند فشار خون وی از حد معینی ‏تجاوز نمی‌کند تا منجر به پاره شدن آئورت نشود. پرستاران غذا و نوشیدنی وی را کنترل ‏می‌کردند. وی گاهگاهی به بیمارستان برده می‌شد تا تصویربرداری‌های مختلف رویش ‏انجام شود.‏

در روز ششم ژانویه وی اصرارکرد که برای ارائه مقاله‌اش به آکادمی پزشکی ، مهندسی ‏و علوم تگزاس برود ، آکادمی‌ای که خودش از اعضای مؤسس آن بود. برندگان جایزه‌های ‏نوبل از اعضای این مجمع بودند.‏ دکتر دبیکی به این جلسه رفت و به هر ترتیب بود ، مقاله‌اش را قرائت کرد ، سرجایش ‏نشست تا به مقاله بعدی گوش کند که تصادفا درباره خطرات کشنده آنوریسم آئورت بود.‏ سرانجام وی در ضیافت نهار آکادمی شرکت کرد و به خانه برگشت.‏
دکتر لوبه ‏Loebe‏ یکی از کسانی که در اولین شب بیماری به منزل دکتر دبیکی آمده بود ‏می گوید :آ«او اتوریتی زیادی دارد ، طوری که نمی‌شود جلوی وی ایستاد و گفت باید چه ‏کاری انجام دهد.آ»‏
ولی با گذشت زمان پزشکان دیگر نمی‌توانستند فشار خون دبیکی را به درستی کنترل ‏کنند ، تغذیه وی بد شده بود ، تنفس‌های کوتاه پیدا کرده بود ، کلیه‌هایش نارسا شده بود ‏و مایع در فضای پریکاردیال جمع شده بود که مطرح‌کننده این مسئله بود که آنوریسم در ‏حال نشت است.‏
 سرانجام در 23 ژانویه وی رضایت داد در بیمارستان بستری شود. تصویربرداری‌ها نشان ‏دادند ،‌اندازه آنوریسم زیاد شده و از 5.2 سانتیمتر در 3 ژانویه به 6.6 رسیده است. ‏پزشکان سی‌تی اسکن را به وی نشان دادند و جراحی را پیشنهاد کردند ولی باز دکتر ‏دبیکی اصرار کرد که چند روز بعد مجددا ارزیابی شود. ‏

در 9 ژانویه اندازه آنوریسم به ‏‎7.5‎‏‌سانتیمتر رسیده بود ، دکتر دبیکی ناهشیار شده بود و ‏نزدیک مرگ بود. به وضوح باید کاری انجام می‌شد.‏ در اوایل ژانویه وضعیت سلامتی وی بدتر شده بود و ناهشیار هم شده بود. اینجا بود که ‏همکار و همراه 40 ساله وی دکتر جورج نون ‏George P. Noon‏ تصمیم گرفت به عنوان تنها ‏راه درمان ، به جراحی روی آورد.
 اما متخصص بیهوشی بیمارستان از بیهوش کردن این ‏بیمار مشهور خودداری کرد ، زیرا که تا به آن روز چنین جراحی‌ای روی شخصی با آن سن ‏و با آن وضعیت سلامتی انجام نشده بود. به علاوه دکتر دبیکی ورقه‌ای امضاء کرده بود که ‏انجام ‏CPR ‎‏ و جراحی روی خود را ممنوع کرده بود. ‏

در طبقه دوازدهم بیمارستان ‏Methodist‏ ، در نیمه شب جلسه اضطراری آ«کمیته اخلاقآ» ‏بیمارستان تشکیل شد. در این جلسه همسر دکتر دبیکی –کاترین- بدون اجازه وارد شده ‏بود تا درخواست کند بدون درنگ جراحی انجام شود.‏ سرانجام کمیته اخلاقی با جراحی موافقت کرد. یک متخصص بیهوشی که همکار دکتر ‏دبیکی بود وی را بیهوش کرد تا عمل جراحی 7 ساعته آغاز شود. ‏ برای محافظت مغز و سایر اعضا ، بدن دکتر دبیکی سرد شد. جراحان با یک پیوند  ‏داکرون 6 تا 8 سانتیمتری ، قسمت آسیب‌دیده را تعویض کردند. این گرفت درست شبیه ‏گرفتی بود که دکتر دبیکی در دهه پنجاه مورد استفاده قرار می‌داد.‏

 

بعد از اتمام جراحی ، بیمار به ‏ICU‏ برده شد و مورد تراکئوستومی و گاستروستومی قرار ‏گرفت. وی 6 هفته با ونتیلاتور تنفس کرد و به خاطر نارسایی کلیه ، دیالیز شد. ‏ به مدت یک ماه وضعیت دکتر دبیکی وخیم بود ، او در ‏ICU‏ بستری بود که پنجره‌ای رو به ‏خارج نداشت ، گاهی دچار دلیریوم می‌شد و گاهی هیچگونه پاسخی نمی‌داد ، پزشکان ‏نگران بودند که وی دچار آسیب مغزی دائمی شده باشد ، برای بهتر کردن شرایط و برای ‏اینکه وی از لحاظ روحی ارتقا پیدا کند و بتواند شب را از روز تشخیص دهد ، یک سوییت ‏کامل بیمارستان تبدیل به یک ‏ICU‏ خصوصی برای دکتر شد.‏

در این حین بعضی از کمک‌ها از جاهایی رسیدند که انتظار آن نمی‌رفت. در 2 آوریل دکتر ‏لون ‏William W. Lunn‏ متخصص ریه تیم پزشکی ، دختر 8 ساله‌اش الیزابت را به ‏بیمارستان آورد ، در بیمارستان این دختر کوچک یک نقاشی کشید که منظره‌ای از درخت ‏و سبزه و رنگین کمان و پروانه بود و از پدرش خواست آن را به دکتر دبیکی بدهد.‏ دکتر لون می‌گوید :آ«باید دکتر دبیکی را می‌دیدید که چطور چشمانش روشن شد.آ» او ‏خواست الیزابت را ببنید ، سرش را در دست گرفت و از وی تشکر کرد. سرانجام در 16 ‏ماه می دکتر دبیکی از بیمارستان مرخص شد ، گرچه یک بار مجددا برای کنترل فشار ‏خون به بیمارستان برگشت.‏ در جریان بستری گاهی دکتر دبیکی شیطنت‌هایی می‌کرد مثلا خود را به خواب می‌ِزد تا ‏به حرف‌های پزشکان گوش کند.

روزی یکی از پزشکان از وی خواست بلند شود ولی او ‏خودش را به خواب زده بود. اینجا بود که دکتر وانمود کرد یک پمپ خون را که دبیکی در ‏دهه 30 برای ترانسفیوژن ابداع کرده بود ، پیدا کرده. دبیکی چشمانش را گشود و شروع ‏کرد به دادن توضیحات مشروحی در مورد آن پمپ.‏ دکتر دبیکی در حالی که در یک رستوران در هوستون مشغول صرف شام است در مورد ‏آن جراحی می‌گوید : آ«یک معجزه بود ، من واقعا الان نباید اینجا باشم.آ»

هزینه معالجات دکتر دبیکی از یک میلیون دلار تجاوز کرد. بستری دکتر دبیکی با اسم ‏مستعار انجام شد ، چرا که بعدا ممکن بود شرکت‌های بیمه ایراداتی در مورد هزینه‌های ‏صرف‌شده بگیرند. ‏

حالا دکتر دبیکی می تواند فواصلی را بدون کمک مستقلا طی کند ولی برای مسیرهای ‏بلندتر از یک اسکوتر موتوری استفاده می کند. گاهی وی با این اسکوتر در راهروها ‏مسابقه می‌دهد و پزشکانی از همه سنین وی را در جریان این بازی‌ها دنبال می کنند. ‏

 

دکتر دبیکی دوست دارد بنیه قبلی خود را پیدا کند تا باز بتواند مسافرت کند. دکتر وینتر ‏William L. Winters Jr‏ یک کاردیولوژیست تیم پزشکی وی می‌گوید :
آ«وقتی میِ‌بینم ‏جسم و ذهن با کمک هم چه کارهایی می توانند بکنند، تحت تأثیر قرار می‌گیرم. او میل ‏زیادی برای برگشتن به جاهایی دارد که قبلا بود و من فکر می‌کنم موفق به این کار ‏شود.آ»

 

بیوگرافی کوتاه دکتر د‌بیکی : در 7 سپتامبر 1908 ، آ«مایکل الیس د‌بیکیآ» و به عبارت ‏صحیح‌تر آ«مایکل دباغیآ» ، در لیک چارلز ایالت لوییزینا ایالات متحده متولد شد. وی جراح ‏پیشگام قلب و عروق است و شعارش این است :آ«برای هیچ چیز جز کسب فضیلت ‏کوشش نکن.آ»
 والدین دکتر دبیکی هر دو جزو مهاجران لبنانی بودند. وی لیسانس و سپس دکترای ‏پزشکی خود را در نیواورلئان دریافت کرد. در جریان جنگ جهانی دوم داوطلب خدمت در ‏ارتش شد و به عنوان یک پزشک جراح خدمت می‌کرد. در سال 1948 به تگزاس رفت و ‏رئیس دپارتمان جراحی دانشگاه ‏Baylor‏ شد. وی جزو نخستین کسانی بود که جراحی ‏بای‌پس را انجام داد. در سال 1953 وی نخستین عمل موفقیت‌آمیز اندآرترکتومی را انجام ‏داد. در سال 1963 جایزه آ«آلبرت لازکآ» را برای پژوهش‌های دانش پزشکی دریافت کرد.
‏در سال 1963 تصویری از وی روی جلد مجله تایم به خاطر اقداماتش در جراحی قلب و ‏کوشش‌هایش در پیوند قلب مصنوعی چاپ شد.


در سال 1971 نام او در لیست اصلی ‏مخالفان سیاست‌های نیکسون قرار داشت.‏
در سال 1979 با دوست و همکار قدیمی خود دکتر دنتون کولی ‏Denton Cooley‏ ،اختلاف ‏پیدا کرد ،‌زیرا بدون موافقت وی دکتر کولی نخستین عمل پیوند قلب مصنوعی را انجام ‏داده بود.‏

 

صبر و استقامت وی مثال‌زدنی است ، وی سالها بعد از بازنشستگی هم‌قطارانش به کار ‏ادامه می‌دهد. در سال 69 مدال ملی آزادی به وی اعطا شد و در سال 1987 رئیس ‏جمهور وقت آمریکا –رونالد ریگان- مدال ملی دانش را به وی هدیه کرد.

 

وی تا به حال ‏بیش از 60 هزار نفر را عمل کرده است. در این لیست افراد مشهوری همچون بوریس ‏یلتسین دیده می‌شود که به دکتر دبیکی لقب آ«جادوگر قلبآ» داده است. ‏

بعد از بهبودی از دیسکشن آئورت ، در 18 اکتبر 2006 ، دکتر دبیکی در کالج پزشکی ‏Baylor‏ حاضر شد تا موزه و کتابخانه جدید دانشکده را که به نام وی موزه و کتابخانه ‏دبیکی نامگذاری شده ،‌افتتاح کند.‏

جنبه‌های تاریخی بیماری دیسکشن آئورت : از لحاظ تاریخی نخستین بار رومیان ‏باستان در دو قرن قبل از میلاد مسیح متوجه این بیماری شدند. ‏ نخستین بار ‏Anreas Vesalius‏ در کتابش با عنوان ‏Fabrica‏ در سال 1543 ، آنوریسم ‏آئورت شکمی را از لحاظ کالبدشناسی توصیف کرد.‏

دیسکشن آئورت بیماران بسیار مشهوری را دست‌چین و گرفتار کرده است. بی‌شک دکتر ‏دبیکی ‏DeBakey‏ مشهورترین آنهاست. دکتر دبیکی یکی از مشهورترین جراحان قلب ‏جهان است.‏

اما در لیست قربانیان و نجات یافتگان از این بیماری اشخاص مشهور دیگری هم دیده ‏می‌شوند:‏

قربانیان : کینگ جورج دوم ، شاه بریتانیای کبیر : فوت در 25 اکتبر سال 1760.
Liese Prokop‏
: وزیر کشور اطریش و برنده جایزه نقره المپیک
Lucille Ball‏ : هنرپیشه جانتان لارسون : آهنگ ساز
جان ریتر : هنرپیشه ریچادر بیگز : هنرپیشه

اما مشهورترین درگذشته این بیماری کسی نیست جز آلبرت اینشتین ، وی در 17 آوریل ‏‏1955 دچار دیسکشن آئورت شد. پنج سال پیشتر هم وی به خاطر آنوریسم آئورت ‏شکمی به وسیله دکتر رودولف نیسن تحت عمل جراحی قرار گرفته بود.‏

جان به در بردگان :‏ اما در میان نجات یافتگان این بیماری دو شخص مشهور دیگر هم دیده می‌شوند ، یکی از ‏آنها ، ژرارد هولیه مربی مشهور سابق تیم فوتبال لیورپول و مربی کنونی المپیک لیون ‏است و دیگری دانیل دنت فیلسوف.‏

 

منابع : روزنامه نیویورک تایمز ، مجله تایم ، دانشنامه آنلاین ویکی‌پدیا ، سایت دپارتمان ‏جراحی دکتر دبیکی

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

4417

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 

Peace is replaced by war / La guerre est à la place de la paix

Kindness is replaced by cruelty  / La gentillesse  est remplacé avec la cruauté

And no one loves the other/Et personne n’aime pas quelqu’un

Everybody just wants to abuse the others /Tout le monde veut  seulement abuser d'autres gens

No spirit, no happiness, no love even to the children, even to the parent/ aucun esprit, aucun bonheur, aucun amour même aux enfants, aucun amour même aux parents 

.Everyone feels alone/Tout le monde sent qu'on est seul

There is no one just to listen to you/Il n'y a pas de personne pour t'écouter

 

عمرت تا به کي بخود پرستي گذرد   يا در پي نيستي و هستي گذرد   

جنگ  به جای صلح نشسته

مهربونی با ظلم جایگزین شده

و هیچ کس به کسی عشقی نمی ورزه

همه فقط به فکر سو استفاده از هم هستند

نه روحیه ای . نه شادی. نه عشقی حتی به بچه ها.  نه احترامی حتی به پدر و مادر

همه احساس تنهایی میکنند.

کسی نیست حتی برای گوش کردن به تو

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
 


 رفتارها

مهارت نه گفتن

4417


جرأت‌ورزي يکي از مهم‌‌‌ترين مهارت‌هاي زندگي است که به افزايش اعتماد به نفس خودمان و جلب احترام ديگران منجر مي‌شود.

خيلي از آدم‌ها در رويارويي با مشکلات زندگي ناتوان‌اند و در مقابل، عدة ديگري مي‌توانند از اين مشکلات به آساني عبور کنند و به کساني تبديل شوند که ما به آن‌ها مي‌گوييم آدم‌هاي موفق.

روان‌شناسان با بررسي زندگي همين آدم‌ها به فرايندهاي مشابهي دست پيدا کردند تحت عنوان «راهبردهاي مقابله‌اي» و مشاهده کردند که اين راهبردها يک ويژگي مهم دارند:

مي‌شود آن‌ها را آموزش داد. پس از اين کشف، روان‌شناسان در کارگاه‌هاي عمومي، مراکز مشاوره و روان درماني، مدارس و حتي ادارات دولتي آموزش‌هايي را رواج دادند که نام‌هاي متفاوتي داشت: مهارت‌هاي مقابله‌اي، مهارت‌هاي انطباقي و يا مهارت‌هاي مقابله با تغييرات زندگي؛ که اين آخري توي ايران  خلاصه شده و تبديل شده است به «مهارت‌هاي زندگي».


يکي از جذاب‌ترين و کاراترين مهارت‌هاي مقابله‌اي، جرأت‌ورزي است. جرأت‌ورزي ترجمة کلمة انگليسي Assertiveness است. متأسفانه اين کلمه در زبان فارسي و در کتاب‌هاي مختلف، به شکل‌هاي مختلفي آمده است: جرأت‌ورزي، جرأت‌مندي، ابراز وجود، قاطعيت و... بعضي‌ها هم خودشان را راحت کرده‌اند و گفته‌اند: «مهارت نه گفتن». به نظر مي‌رسد جرأت‌ورزي، بهتر ابعاد اين مهارت را منتقل مي‌کند.

جرأت‌ورزي توانايي ابراز خود و احقاق حقوق خود بدون تجاوز به حقوق ديگران است. عمل به شيوة جرأت‌ورزانه به شما اجازه مي‌دهد تا اعتماد به نفس را در خود حس كنيد و موجب برانگيختن حس احترام دوستان و آشنايان شويد.

جرأت‌مندي امكان دستيابي به روابط صادقانه را افزايش مي‌دهد و به شما كمك مي‌كند تا دربارة خودتان احساس بهتري داشته باشيد و بر موقعيت‌هاي روزمره، تسلط بيشتري پيدا کنيد. جرأت‌ورزي رابطة تنگاتنگي دارد با حقوقي که ما به‌عنوان يک فرد براي خودمان در نظر مي‌گيريم. فرد جرأت‌ورز دربارة خودش به حقوق زير باور دارد:

 من حق دارم زندگي خودم را خودم هدايت کنم، هدف‌ها و آرزوهايم را خودم مشخص و آن‌ها را اولويت‌بندي کنم.

 من حق دارم كه ارزش‌ها، باورها و عواطف خاص خودم را داشته باشم و حق دارم به خاطر اين ارزش‌ها، باورها و عواطف به خودم احترام بگذارم.


 من حق دارم به ديگران بگويم دوست دارم با من چگونه رفتار شود.

 من حق دارم بگويم «نه»، «من نمي‌دانم»، «من نمي‌فهمم» يا حتي «من اهميت نمي‌دهم» و البته حق دارم قبل از ابراز آن‌ها زماني براي فکر کردن در موردشان داشته باشم.

 من حق دارم از ديگران درخواست اطلاعات يا كمك کنم بدون اين كه به خاطر نيازهاي خود دستخوش احساسات منفي شوم.

 من حق دارم افکارم را تغيير دهم، اشتباه کنم و گاه غيرمنطقي عمل کنم و البته پيامدهاي آن عمل را كاملا مي‌پذيرم.

 من حق دارم خودم را دوست بدارم، هر چند مي‌دانم كامل نيستم و گاهي كارها را پايين‌تر از حد توانايي كامل خود انجام مي‌دهم.

 من حق دارم روابط مثبت و رضايت‌بخش برقرار کنم. روابطي كه در آن احساس آرامش کنم و آزادم صادقانه احساسم را بيان کنم و حق دارم روابط خود را اگر نيازهايم را برآورده نسازد، تغيير يا خاتمه دهم.

 من حق دارم زندگي خود را به هر شيو‌ه‌اي كه خودم مي‌خواهم تغيير و تحول دهم.

 من حق دارم مسؤول مشکلات ديگران نباشم.

 من حق دارم انتخاب‌هاي خاص خودم را داشته باشم و دليلي براي توجيه همة آن‌ها به ديگران وجود ندارد.

جرأ‌ت‌ها و آدم‌ها

با کمي آسان‌گيري مي‌توانيم بگوييم آدم‌ها در مورد ابراز حقوقشان در روابط اجتماعي چهار دسته‌اند:

1 ـ منفعل:  اين آدم‌ها معمولا سبک ارتباطي منفعلانه‌اي دارند. اگر بخواهيم کلمة صريح‌تري به جاي صفت اين افراد بگذاريم «بي‌جرأت» بهترين گزينه است. ما در ظاهر اين افراد را فروتن، صبور، از خود گذشته و مهربان مي‌بينيم اما آن‌ها به خاطر اين که به ديگران اجازه مي‌دهند به راحتي حقوق و احساساتشان را ناديده بگيرند، هميشه در درون خود ناراحت‌اند و با خودشان کلنجار مي‌روند.

آن‌ها يا به حقوق خود مطلع نيستند، يا آن‌ها را باور ندارند و يا با وجود اطلاع و باور به حقوق خود، بلد نيستند جرأت‌ورزانه عمل کنند. اين افراد صدايي آرام و لرزان دارند، حرف خودشان را به‌راحتي پس مي‌گيرند و مکررا عذرخواهي مي‌کنند.

اين آدم‌ها براي دل ديگران زندگي مي‌کنند. البته منفعل بودن راه راحتي است. مسلما ما وقتي جرأت‌ورز باشيم بيشتر بايد با کج‌فهمي‌ها، انتقادها و اخم‌هاي اطرافيان روبه‌رو شويم و اين کار آساني نيست.

2 ـ پرخاشگر: آن‌قدر اين آدم‌هاي دور و بر ما زيادند که شايد نيازي به توضيح اين سبک ارتباطي نباشد. اين افراد جرأت‌مندي را با خشونت اشتباه گرفته‌اند. آن‌ها حقوق خود را به قيمت ناديده گرفتن حقوق ديگران به دست مي‌آورند.

پرخاشگر‌ها با منفعل‌ها يک زوج مکمل ناعادلانه را تشکيل مي‌دهند. متأسفانه در فيلم‌هاي خشونت‌آميز  قهرمانان پرخاشگر اما موفق به شدت تبليغ مي‌شوند. آن‌ها جوري حرف مي‌زنند که ديگران احساس حقارت، گناه، اندوه و ناداني مي‌کنند. آن‌ها با صداي بلند صحبت مي‌کنند، طعنه  و کنايه مي‌زنند، رفتار شما را مکررا با «تو بايد...» و «تونبايد...»

ارزش‌گذاري مي‌نمايند، شما را دلسرد مي‌کنند، به شما برچسب مي‌زنند و هميشه مليت‌ها و جنس مخالف و ديگران را تحقير مي‌کنند.

3 ـ پرخاشگر منفعل: اين دسته جالب‌ترين و البته غيرقابل تحمل‌ترين سبک ارتباطي را دارند. اين افراد به دلايل مختلف ممکن است احساس خشم يا خصومت نسبت به ديگران را تجربه کنند، اما نه توانايي بيان آن را دارند و نه مي‌توانند اين احساس‌ها را تحمل کنند.

آن‌ها شيوه‌اي غيرمستقيم و انحرافي را براي خالي کردن خشم خود برمي‌گزينند. لج کردن، کم کاري، با استفاده از هيجان‌هاي تأثيرگذار (مثلا گريه يا قهر) باج‌گيري کردن و جابه‌جا کردن خشم به اشيا مثلا پنچر کردن ماشين از شيوه‌هاي شيطنت‌آميزي است که اين افراد به کار مي‌برند.

بعضي مي‌گويند اين سبک تا حدي ناخودآگاه و خودکار به کار برده مي‌شود. البته وقتي اين کارها تکرار شوند و نتيجه ‌بخش باشند بعيد هم نيست که اتوماتيک شوند.

کارمندي که کار ده دقيقه‌اي شما را به خاطر احساس خشم از ارباب رجوع‌هاي ديگر يا رئيس توي دوساعت انجام مي‌دهد، نمونة يک فرد پرخاشگر منفعل است.

4 ـ جرأت‌ورز: همان‌طور که گفتيم جرأت‌ورزي، توانايي ابراز خود و احقاق حقوق خود بدون تجاوز به حقوق ديگران است. افراد جرأت‌ورز بدون اين که پرخاشگري کنند و يا از راه‌هاي غيرمستقيم ابراز هيجان‌ها استفاده کنند به حقوق خودشان دست مي‌يابند.

آن‌ها افکار و احساسات خودشان را خود انگيخته و صريح بيان مي‌کنند. اين آدم‌ها در عين حال افرادي مورداعتماد، پذيرا و شنونده نيز هستند. آن‌ها اگر با شما مخالف باشند بدون اين‌که بي‌احترامي‌ کنند نظرشان را مي‌گويند.

 

جرأت‌ورزي به چه درد مي‌خورد؟

حتما بارها اتفاق افتاده است که توي موقعيتي قرار بگيريد که از شما درخواستي شود که با آن موافق نيستيد. دوستي شما را براي تجارت شبکه‌اي پرزنت مي‌کند، کسي از شما مي‌خواهد الکل يا موادمخدر مصرف کنيد و يا فردي از جنس مخالف از شما تقاضاي ازدواج مي‌کند.

جرأت‌ورزي به شما کمک مي‌کند که معقولانه اين تقاضاها را رد کنيد. علاوه بر اين جرأت‌ورزي در موقعيت‌هاي زير هم به دردتان مي‌خورد:

ـ تقاضاي معقول از ديگران
ـ برخورد درست با مخالفت ديگران
ـ جلوگيري از تعارضات پرخاشگرانة غيرضروري
ـ اعلام موضع خود در تصميم‌هاي جمعي

جرأت‌ورزي در سه حرکت

براي ورود به دنياي آدم‌هاي جرأت‌ورز لااقل بايد از سه مرحلة زير عبور کنيد:

پيش از اعلام موضع

1 ـ ابتدا از موضع خود مطمئن شويد، يعني مشخص كنيد كه مي‌خواهيد بگوييد بله يا خير. اگر مطمئن نيستيد، بگوييد كه براي پاسخ دادن بايد كمي فكر كنيد. به شخص مقابل بگوييد كه بداند چه زماني پاسخ خواهيد گفت.

2 ـ اگر شما كاملا متوجه نشده‌ايد كه فرد مقابل از شما چه تقاضايي دارد، از او توضيح روشني بخواهيد.

اعلام موضع با جمله سه بخشي

اين مرحله در واقع مهم‌ترين تکنيک جرأت‌ورزي را در برمي‌گيرد. قبل از توضيح اين تکنيک بايد بياموزيم که هر ارتباط کلامي با يک سري رفتار‌هاي بدني همراه است. اين رفتار‌هاي بدني که به زبان بدن معروف‌اند داراي معناهاي فرهنگي خاص خود هستند.

در رفتار‌هاي جرأت‌ورزانه بدن بايد راست باشد. سر بالا نگه داشته شود، رابطة چشمي مستقيم برقرار شود و در مجموع در صدا و رفتار فرد، قاطعيت و اطمينان موج بزند.

فرض کنيد دوستي مي‌خواهد واکمن‌تان را قرض بگيرد. قاطعانه‌ترين و در عين حال محترمانه‌ترين جمله‌اي که مي‌توانيد بگوييد از سه بخش تشکيل شده است:

1 ـ بخش همدلانه يا بازخورد مثبت: اين بخش که با کلمة «من» شروع مي‌شود فضا را دوستانه مي‌کند و از پرخاشگرانه بودن جمله‌تان جلوگيري مي‌کند. همچنين طرف مقابل معمولا مي‌فهمد که شما علت درخواست و مشکل او را درک کرده‌ايد: «من مي‌دونم که تو واکمن من رو لازم داري...»

2 ـ بخش استدلالي: در اين بخش دليل يا دلايل تصميم خودمان را اعلام مي‌کنيم. اين دلايل بايد تا حد ممکن کوتاه، واضح و روشن باشند. يادتان باشد آوردن دليل اضافي به ضرر خودتان تمام مي‌شود: «اما چون تصميم گرفتم واکمنم رو به کسي قرض ندهم/ يا/ چون در طول روز به واکمنم احتياج پيدا مي‌کنم...»

3 ـ بخش قاطع اعلام تصميم: خيلي‌ها به اين بخش نمي‌رسند و به همين خاطر جملة ناتمام‌شان موجب مي‌شود طرف مقابل سوءاستفاده کند و سکوت در اين بخش را دليل بر رضايت بگيرد. در اين بخش ما تصميممان را بدون تعارف اعلام مي‌کنيم: «واکمنم رو به‌ات نمي‌‌دم.»

کلا به اين نوع جمله‌هاي سه بخشي «رد قاطعانه» يا «جرأت‌ورزي قوي» گفته مي‌شود. اگر طرف مقابل درخواست را تکرار کرد ما دقيقا همين جمله را بي‌کم و کاست تکرار مي‌کنيم.

سعي کنيد در اين مرحله علاوه بر زبان بدن قاطعانه مخصوصا در بخش اول، جملة زبان بدنتان دوستانه باشد. معمولا افراد منطقي با يک يا دو بار شنيدن اين جملة سه بخشي قانع مي‌شوند و گرنه مجبوريد تکنيک‌هاي مرحله سوم را به کار ببريد.

 اعلام موضع در شرايط خاص

 اگر طرف خيلي سمج بود مي‌توانيد از تکنيک‌هاي خاص استفاده کنيد:

1 ـ سي‌دي خش‌دار: در اين تکنيک که به آن «صفحة خط افتاده» هم مي‌گويند ما دقيقا مثل يک سي‌دي آسيب ديده مرتب يک جمله را بي‌کم و زياد تکرار مي‌کنيم.

اين جمله در ابتدا همان بخش دوم و سوم مرحله قبل است و بعد مي‌توانيد فقط به بخش آخر اکتفا کنيد. يادتان باشد که شما هيچ چيزي نمي‌شنويد. شما يک سي‌دي خش‌دار هستيد که هيچ استدلالي را نمي‌شنويد. زبان بدن شما بايد قاطعانه و بدون تغيير  باشد.

شما اگر جاي طرف مقابل باشيد، از اين همه تکرار خسته نمي‌شويد؟ خب، هدف ما هم همين است.

2 ـ قاطعيت پيش‌رونده: شما مي‌توانيد از يک جملة سه بخشي محترمانه شروع کنيد و در صورت ادامه، مرتب زبان بدن و لحن و محتواي جمله‌تان را قاطعانه‌تر کنيد و اگر جواب نداد محيط را ترک کنيد. اين تکنيک براي ايستادگي در مقابل دعوت به سيگار و مشروب و موادمخدر توصيه مي‌شود. به اين روش جرأت‌مندي فزاينده هم گفته مي‌شود.

3 ـ خلع سلاح: همان‌طور که گفتيم افراد پرخاشگر با برچسب زدن و جريحه‌دار کردن احساساتتان مي‌خواهند به هدفشان برسند. شما بعد از به کار بردن جملة سه بخشي در مقابل اين افراد معمولا مي‌شنويد: «خيلي خودخواهي».

بهترين راه در مقابل اين افراد اين است که بگوييد «اگه اين کار خودخواهيه آره من خودخواه‌ام» و او سلاحش را از دست داده است! البته يادتان باشد حتما مطمئن باشيد طرف مي‌خواهد سوءاستفاده کند.

4 ـ خود را به خنگي زدن: اين تکنيک در مقابل انتقادهاي زياده از حد کاربرد دارد. در مقابل اين موقعيت خود را به خنگي بزنيد. مثلا اگر کسي به نحوة کار کردن شما ايرادي غير منطقي گرفت و گفت «تو کار خودتو بلد نيستي» مي‌توانيد زبان بدن ساده‌لوحانه به خودتان بگيريد، يک لبخند احمقانه بزنيد و بگوييد: «آره اتفاقا خودمم فکر مي‌کنم کارمو بلد نيستم!»

5 ـ عوض کردن موضوع صحبت: وقتي شما با چند بار گفتن جملة سه بخشي نتيجه نگرفته‌ايد موضوع صحبت را عوض کنيد.

 

مهارت‌هاي زندگي ايراني

يکي از آشنايان 20 ساله‌ام از وقتي که کلاس دوم ابتدايي بوده، يعني از وقتي که فقط 8سال داشته، مجبور شد به خاطر ادامة تحصيل پدرش به استراليا برود و تا دوم دبيرستان آن‌جا بماند.

چند روز پيش وقتي در مورد همين مهارت با او حرف مي‌زدم گفت اتفاقا ما توي کلاس سوم ابتدايي درسي به نام مهارت نه گفتن داشتيم .

دوست من يادش آمد که معلمش (با توجه به فرهنگ استراليا) مثال تعارف مشروب توسط برادر را برايشان زده و از آن‌ها خواسته بگويند در اين موقعيت چه کار مي‌کنند؟ با يک حساب سر انگشتي مي‌شود فهميد که در سال 1995 در استراليا در مقطع ابتدايي لااقل يک درس را به مهارت‌هاي مقابله‌اي اختصاص داده‌اند.

در ايران اين کار خيلي ديرتر و با کارگاه‌هاي مرکز مشاورة وزارت علوم شروع شد. جزوه‌هاي انصافا خوبي که مرکز مشاورة مرکزي وزارت علوم و دانشگاه تهران چاپ کردند و هنوز هم مي‌کنند قابل تقدير است و در نوشتن اين مطلب هم از آن جزوه‌ها استفادة فراواني برده شده است، اما جا دارد که ما چنين جرياني را آسيب‌شناسي کنيم.

ما هنوز از سنين بالاتر شروع مي‌کنيم. اما واقعيت اين است که کودکي که اين مهارت‌ها را در مقطع ابتدايي بياموزد در نوجواني و جواني راحت‌تر با قضايا کنار مي‌آيد.

ضمن اين‌که الگوهاي غلط رفتاري در او شکل نمي‌گيرد تا تغيير دادنش در مقاطع بالاتر اين‌قدر سخت باشد... و بحث هميشگي اين‌که اين‌جا ايران است. بايد تحقيقاتي انجام شود تا بفهميم کدام تکنيک‌ها با توجه به شرايط فرهنگي ما بهتر جواب مي‌دهد و اين که آيا نيازي به بومي کردن آن‌ها هست يا نه؟

پايان‌نامه‌هايي که در مورد اين مهارت‌ها نوشته شده‌اند، همه و همه از افزايش سلامت روان بعد از ياد گرفتن اين مهارت‌ها حکايت دارند.

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
   
  من بدهکارم
جبیب هایم خالی ست
کفش هایم کهنه چشمم کور
من عجب دنده ی نرمی دارم
من پول هایم را وقتی می گیرم
که فاتحه اش را خوانده باشد زن من
سر گلدسته ی برج
جیب من جای گره خوردن هیچ است شپش
هر کجا هستم باشم
خانه ای می خواهم
اجاره می خواهم
اجاره، رهن، کرایه
همه اش مال من است
چه اهمیت دارد که اجاره بالاست
صاحبان خانه چه خبر از ته جیبم دارند
پول را باید جست
وام گه باید جست
وام باید که گرفت
خانه ای نقلی ساخت
زیر قرض باید رفت
با همه اهل و عیال
نان خشک باید خورد
مگر این اشکنه ها چه کم از دیزی سنگی دارد؟
بهتر آن است که قانع باشیم
و نگوییم که پول و پله لازم داریم
حرف دیگر کافیست
خانه در یک قدمی است
و طلبکار آنجاست
کفش را باید کند
پول را باید جست ....


 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط ستاره
 
 

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl Template for Blog

4417

ستاره

http://4417.blogfa.com

4417

سلام ستاره هستم 17 سال دارم آلمان زندگی میکنم با مامان و بابام .4417 یعنی چهار ضرب در چهار منم خودم یک رو بهش اضافه کردم که بشه 17 سن خودم .. ستاره Professional Web Site Design Center

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

ستاره,4417,http://4417.blogfa.com, tbf_004, TBF_004, girl, Lonely Girl Template, template, black template, pictofxt, blog, blogging, dairy, note, يادداشت, زوزانه, خاطرات, وبلاگ, بلاگ, قالب سياه, دختر, سياه, دختر تنها, قالب تنهايي, قالب دخترانه Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Site Design Studio Professional site design Template Design Studio قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt Farsi Blog