|
تلويزيون و طنز مهران مديری
اوج ها و فرودهاي آقاي طنز
کافکا مي گويد؛ «نوشتن، بيرون جهيدن از صف مردگان است، خيلي پيش تر از اينها اين جمله را جايي نوشت و بعد، مدتي بعد هم مرد. به همين راحتي.
اصلاً مقدمه خوبي نيست براي عنواني که ديده ايد. قرار هم نيست چنين باشد، زيرا خوان دولفو هم يک بار چنين حرفي را زده است. بعد هم دور جمله اش لابد خطي کشيده و به بقيه آن را داده، نوشته است «توي دنيايي که هيچ چيزش نظم ندارد، چرا من توي داستان هايم منظم بنويسم.»
مهران مديري را خيلي ها مي شناسيد. دوازده، سيزده سالي است که مجبور هستيم از ميان برنامه هاي افسردگي آور تلويزيون، برنامه هاي مهران مديري را ببينيم، مهران مديري به جرأت در ميان بهترين چهره هاي طنزساز صدا و سيما بعد از انقلاب است اما دليل نمي شود به کارهاي او ايراد نگرفت، زيرا نيچه مي گويد؛ «هرچه بي چون و چراست، از مقوله جنون است.»

اوج ها
پيش از مديري، تيپ هاي طنز تلويزيون ايران، بيشتر تيپ هايي ساده و طبيعي بودند که به دليل نداشتن خاصيت غيرمتعارفي که اتفاقاً بايد از خصيصه هاي يک اثر طنز قوي باشد، عمدتاً (چقدر بدم مي آيد که مجبورم از کلمه هاي عربي استفاده کنم) تيپ هايي بودند که بيشتر از يکي، دو سال اثري از آنها در متن ديالوگ هاي مردم ديده نمي شوند.هنوز که هنوز است، همه ما شخصيت مريم را در «ساعت خوش» به ياد داريم و الگوي رمانتيک عشق او و همسرش که مهران مديري بود. هنوز هم خيلي از ما تکيه کلام مان «اينه» هست. تيپ هاي شخصيت کارهاي مديري، تيپ هاي مشهور شده و سال ها بعد از پايان کار نيز ميان مردم مانده اند. مثل شخصيت بامشاد، طغرل، مريم و مثلاً نظام، نصفه سبيل و خيلي هاي ديگر.
ديالوگ هاي طنز مهران مديري از ديگر خدمت هاي اوست. مهران مديري اولين کسي نبود که مثلاً ژوليت و هملت و ژنرال دوگل را وارد ديالوگ هايش کرد، اما هيچ کس به اندازه او از واژه هاي محلي استفاده نکرده است؛ اصطلاحاتي مثل غاز قلنگ، گه گردونک، کلوچه شدن، (بازي هاي زباني) در مجموعه پاورچين و شب هاي برره و خيلي از واژه هاي ديگر جزء همين ويژگي است.

موضوع هاي طنز مهران مديري نيز از ديگر خدمت هاي اوست. خاله زنک بازي ها، رشوه گرفتن هاي اداري (حتي در دستگاه هاي قضايي که در شب هاي برره ديده شد و البته خيلي ها گفتند او حمايت مي شود، بدجوري هم حمايت مي شود)، برخورد نسل هاي متفاوت درون خانواده، زن ذليلي، وضعيت علم و مدرک گرايي صرف در ايران، بيکاري، تن پروري ايراني جماعت و خيلي از موضوعات ديگر، شايد پيش از مهران مديري کار شده باشد اما هيچ کس به قدرت او نتوانسته به خوبي و به تاثير او آنها را در هم ادغام کند. برخورد دقيق و گاه روانشناختي او (و صد البته که نويسندگان مجموعه او) با مقوله هايي مثل شخصيت وابسته، شخصيت ترسو، بازي هاي پنهان زن و شوهري، درک ضعيف زيباشناختي مردم و مسائل عمده يي مثل بيکاري، وابستگي داماد به پدر عروس و خود عروس، پولداري و فقر وحشتناک مردم يا مثلاً نقد جامعه شناختي فرهنگ دروغگويي تاريخي مردم که در شب هاي برره به وفور ديده شد و برخي موضوع هاي ديگر، کار او را برجسته تر از بقيه مي کند.
تاکتيک هاي کارگرداني طنز مهران مديري نيز يکي از مهمترين خدمت هاي اوست. نگاه مستقيم به دوربين، صحبت با دوربين حين اجراي برنامه، پخش رسمي آگهي تجارتي (که البته که صددرصد عمومي است و شايد که نه، حتماً مي خواهد ناچاري وحشتناک کارگردان را در وابسته بودنش به پول تبليغات و همچنين مبتذل کردن رسمي تبليغات مجموعه هاي تلويزيوني نشان دهد)، گنجاندن شخصيت راوي (که در اثر اخيرش باغ مظفر آن را مي بينيم) و چند تاي ديگر از همه مهمتر و از همه بديع تر اينکه پشت صحنه نشان مي دهد، اينها همگي از ابداع هاي (در برابر ابداعات) مديري است.
مهران مديري البته خدمت هاي ديگري هم کرده است که حالا يا يادم نيست يا اينکه نبايد آنها را بنويسم، زيرا ممکن است ايرادهايش زير برق آنها کم رنگ بشود.

فرودها
البته که هيچ کس کامل نيست، اگر بود که مي شد خدا. پس مهران مديري هم که مثل همه آدم است و برخلاف خيلي هاي ديگر که واقعاً هم آدم است پس بايد به سبب تمام خدمت هايش که ايرادي براي نقد اوست، از او ايراد هم گرفت.در اينکه شخصيت هاي مهران مديري بر مردم تاثير گذاشته است اصلاً شک نکنيد، کافي است فرداي شبي که قسمتي از يکي از مجموعه هاي او پخش مي شود به بانک ها، صف هاي نانوايي، مترو، اتوبوس ها، مدرسه، اداره ها يا هر جلسه رسمي و غيررسمي برويد، راحت مي توان در تيپ فيزيکي، ديالوگ ها و حتي نوع و محتواي جوک ها و SMSها اين قدرت را ديد.
 گاه گداري که خيلي وقت ها «اغلب» هم مي شود، ديالوگ ها و حتي حرکات فيزيکي و حرکات تن بازيگران مديري، طنز نيست و به تمام معنا هجو و هزل است. هيچ کس منکر اين نيست که طنز مي خواهد از يک مثلاً نوع ديالوگ بد (بنا به تعريف عامه پسند فرهنگي آن) انتقاد کند و نوع بهتري از آن را ارائه دهد. اين وظيفه طنز است اما گاهي وقت ها، مهران مديري به اين مساله توجه نمي کند. مثلاً در شب هاي برره، تمامي شخصيت ها همديگر را به طرز وحشتناکي مسخره مي کنند و حتي يک شخصيت مثبت هم ديده نمي شود. الگوي منتقد اين نوع رفتار زشت کجاست؟ چرا مي شود استنباط کرد که اين هم از شيطنت هاي مديري است که مثلاً مي خواهد به ما بفهماند همه اين جوري اند. به قول پروين اعتصامي «گر حکم کنند که مست گيرند/ در شهر هر آنکه هست گيرند» اما دليل نمي شود در آن ميان الگويي ديده نشود يا مثلاً گفتن مکرر کلمه «فرت» با هر ترجمه يي که از آن شود طنز نيست. در همين باغ مظفر شخصيت مظفرخان در يکي از قسمت ها با حرکات صورتش، اداي فروغ را در مي آورد (و شک نکنيد که بيش از 99 درصد تماشاگران تلويزيون هم با ديدن اين صحنه خنديدند). در يکي از قسمت هاي «پلاک14» مهران مديري وارد خانه مي شود و با عصبانيت به همسرش مي گويد؛ «تو خيابون بودم و پليس آمد و زرتي جريمه ام کرد.» در همين باغ مظفر اين نوع ديالوگ و حرکت هاي مبتذل به شدت ديده مي شود. در يکي از قسمت ها، مظفرخان به کامران خان که مقداري از جربزه خان قلي خان در روح او حلول کرده و براي همه گردنکشي مي کند، مي گويد؛ «براي هر کي ماديان باشيد، براي ما قاطر هم نيستيد.» يا مثلاً يکي از فرزندان بردبارخان براي نشان دادن عصبانيتش از ساده باوري کامران به ديگري مي گويد؛ «اين چقدر گوسفنده،» اينها هيچ کدامشان طنز نيستند و به مرز هجو و هزل نزديک تر هستند. شخصيت هاي مهران مديري آن قدر تاثيرگذار هستند که هر کاري بکنند و هر حرفي بزنند بيش از 99 درصد مخاطبان آنها را الگوي خود مي کنند. اينجاست که خيانت هاي مهران مديري روشن مي شود. شک نکنيد که بعضي از ادا و اطوارها و ديالوگ هاي او مبتذل است و الگوي طنزي او را به جواتي هاي سر محل و شخصيت هاي به تعبير فرويد پرخاشگر دهاني بيشتر شبيه مي کند تا آدم باهوش و خلاقي مثل مديري، کلمه «فرت» را وقتي که مظفرخان شخصيتي جا افتاده و کامل بر زبان مي آورد، پس چرا من که آدم جا افتاده يي هم نيستم و مسووليتم هم کمتر از اوست، بر زبان نياورم؟

اشتباه بزرگي که مديري در نقطه چين و در يکي از قسمت ها انجام داد، حالا البته از ياد رفته اما دليلي نمي شود تا ننويسمش، مي نويسم تا در اين مجموعه تکرار نشود.مديري در بحبوحه اعتصاب هاي جناحي سياسي در مجلس آن روزها، به دليل ردصلاحيت گسترده کانديداهاي مورد نظر آنها هر توجيهي که داشت، درست و غلط، نبايد به آن شيوه و با آن شکل افراطي و مشخص از توهين (درست خوانديد توهين، نه چيز ديگر) جايي در يک کار طنز که قرار است در هيچ هنگامه يي به هيچ حکومتي متعهد نباشد، زيرا که اگر باشد، کارش مي شود همان مدح کردن و همان که نيچه گفته است، يعني بي چون و چرا، اين طنز نبايد ابزار جناحي مخصوص مي شد که به لحاظ اعتبار کاري و حرفه يي مهران مديري را حمايت مي کرد. در يکي از قسمت هاي همان مجموعه، مديري اعتصاب جناحي سياسي را به سخره گرفت. فقط اين نبود. مديري در شب هاي برره نيز گاهي وقت ها، متلک هاي خنده دار سياسي از طرف رئيس پاسگاه به سران حکومتي قبل از انقلاب مي گفت. البته که نقد سياسي و طنز سياسي چيزي تعريف شده است (و مثلاً مجموعه کاکتوس، هنوز که هنوز است کاري بي نظير در آن حوزه مانده است) اما اين که اين نقد فقط متوجه مخالفان دولت باشد، کاري مبتذل و شرم آور است.

يکي از معيارهاي موفق بودن اثر طنز آن است که بعد از خنده هاي حين اجرا، تازه به خود اثر و مفهوم هاي آن توجه کنيم و نه اين که فقط بخنديم و نيم ساعت بعد، همه چيز را فراموش کنيم. مثلاً همه ما وقتي چارلي چاپلين بزرگ را لاي چرخ دنده هاي آن کارخانه ديديم و همان ماشيني که براي غذا دادن اتوماتيک به کارگرها ساخته شده بود را ديديم که با چارلي چه کار کرد، خيلي خنديديم ولي بعد از فيلم تازه متوجه تسلط ماشين هاي قرن بيستمي بر انسان بيچاره و بدبخت مدرنيته زده آن دوران شديم، اين يعني طنز.
 البته که اين فرم نقد و ارزيابي، در کارهاي مهران مديري ديده مي شود. مثلاً در يکي از قسمت هاي شب هاي برره وقتي يکي از مردم ده بالا مي ميرد، اطرافيان مرحوم، کلي گريه مي کنند و براي نشان دادن گرمي مجلس خود به مردم ده پايين، تجمل هاي فراواني خرج مي کنند. خب طبيعي است که بايد به مهران مديري احسنت گفت. اينها در کارهاي او خيلي هم نيست، يعني کم است. در عوض فلسفه الکي خنديدن به ترک ديوار در کارهاي مديري بسيار ديده مي شود. مظفرخان براي وصف خاني که قرار است ميهمان او بشود، به کامران مي گويد؛ «نسل او به خاطر آن که هيکل هاي بزرگي داشته اند و شبيه خرس بوده اند، و به اشتباه توسط شکارچي ها شکار مي شده اند منقرض شده است.» خب آدم بايد بخندد، بايد خيلي هم بخندد، زيرا اصلاً موضوع خنده داري است ولي طنز نيست. در اين فرم حرفه يي، ما فقط متلک پراني و شوخي هاي طعنه آميز و زشت (با هر ديدي که به کلمه زشت داريد) را مي بينيم و وقتي که هدف کارگردان و نويسنده را مي فهميم (که البته چيزي جز همان خنده بيجا نيست) بايد ناراحت بشويم زيرا اين طنز نيست، طنز چيزي بيش از خنديدن صرف است.
ايراد ديگر مديري سوژه هاي طنز تکراري در کار اوست. در بيشتر کارهاي او صحنه خواب شخصيت ها، نگاه هاي مستقيم به دوربين، بشکن زدن هاي بعد از پيروزي و شادي، مسخره کردن شخصيت ها و خيلي چيزهاي ديگر ديده مي شود. در نقطه چين بامشاد خيلي چاق است و زور دارد و بدجوري مي خوابد، در شب هاي برره کيوون همه را مي زند و پول مي گيرد و بدجوري مي خوابد، در باغ مظفر نيز قلمراد همين اداها را درمي آورد و اينها براي مخاطب خاص کارهاي مهران مديري يک ايراد است، يک ايراد بزرگ.
 چيزي شبيه خيانت، خيانت به مخاطب هايي که تمامي روزگار عمرشان را در صف هاي بيهوده بانک و مدرسه و ايستگاه هاي اتوبوس و دانشگاه و پاي سخنراني اين و آن به هدر مي دهند. پرداخت بدهي هايي که هيچ وقت تمام نمي شوند و شب که به خانه برمي گردند، با ديدن هيکل بامشاد يا کيوون يا قلمراد يا طغرل بايد بخندند و البته که معلوم نيست به چه کسي مي خندند.
همه يک آدم است و آدمي که دروغ نگويد و فحش ندهد و دزدي نکند و خيانت نکند، آدم نيست. فرشته است. مهران مديري به بدبختي هاي ملت، خيلي متفاوت تر از کارگرداني مثل رضا عطاران - که بحق، از همه در مسائل اجتماعي قوي تر کار مي کند - نگاه مي کند. او ريشه هاي فرهنگي و خانوادگي را خيلي مهم تر فرض مي کند و به همين خاطر توي اين همه سال نديده ايم که مثلاً فضاي مجموعه هاي مهران مديري بازتر از اداره، اتاق خواب، باغ و يا تصويري کوتاه از آزادراه تهران - کرج باشد، درست برخلاف رضا عطاران که بسيار عالي و قوي به تيپ هاي فقير و پولدار، از ديدي جامعه شناختي نگاه مي کند.
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|